سومین جلسه از دوره پنجاه و دوم کارگاههای آموزشی کنگره ۶۰ ویژه آقایان مسافر در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه "وادی سوم و تاثیر آن روی من" با استادی آقای احمد حکیمی و نگهبانی آقای حسین گورنگی و دبیری آقای پیمان شریفی ٬ روز شنبه مورخ 92/08/25 رآس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

             

خلاصه سخنان استاد:

یکی از ارکان اصلی در کنگره این وادی هاست که تمامآ به صورت زنجیری با یکدیگر ارتباط دارند. یکی از تاثیرات مصرف مواد نپذیرفتن مشکلات و تخریبهاست. یعنی اگر کار درستی انجام می شود من انجام داده ام و اگر کار نادرستی انجام می شود تقصیر دیگران است و من تقصیری ندارم. به همین جهت قانون وادی سوم در جریان است تا این مسئله به نقطه درست خودش باز گردد.

در واقع من باید بپذیرم در هر نقطه ای قرار دارم٬ دست پخت خودم است زیرا محور در حرکتهای انسان خود شخص می باشد. نمی گویم از بیرون هیچ تاثیری بر ما وارد نیست ولی باز هم اولویت اول خود فرد است.

عنوان می کند ما با شروع زندگی در این وادی برای خودمان آغازی تازه داریم٬ یعنی متوجه این شدیم تمام مشکلات ما از ندانستن است٬ بنابر این باید بدانیم ایراد کارمان در کجاست و درست کردن ایراد و اشکال نیاز به ابزار و آموزش دارد. امیدوار هستیم که شما با نگاه کردن به طبیعت به ابعاد بسیار گسترده ای برسید. ما در طول سفر در مدت زمان یکسال چهار فصل را پشت سر می گذاریم٬ و در گذر کردن از این چهار فصل اتفاقاتی برای ما رخ می دهد که باید آنها را بدانیم.

چون اصوات موسیقی در جهان خود بدرخشید و خود کلید راه رهایی خود را بیابید.

راهنما ٬ راهنمایی می کند تا ما کلید قفل های درونی خود را بیابیم. وقتی می گویند در سفر حسهایت باز می شود و احساس خوبی از طبیعت و هستی دریافت خواهی کرد٬ اگر من سفر خوبی نداشته باشم متوجه این حسها نخواهم شد و قفلهای من بسته باقی خواهند ماند. زیرا به گفته راهنما توجهی ندارم.

وقتی فردی پله هایش را مرتب طی می کند چهره اش کاملا مشخص می شود و راهنما هم متوجه این قضیه می شود بر عکس این هم صادق است. این وادی می گوید خودت باید جستجو کنی و منتظر این نباشی که راهنما از تو سؤال کند و جویای احوال تو شود و یا گره های وجودی تو را باز کند. وقتی تو به راهنما گزارش می دهی که من فلان مشکل را دارم٬ راهنما به تو کلید می دهد که خودت با عملکرد خود این قفلها را باز کنی تا حالت بهتر شود و زمانی که قفلهای درونی ما باز می شود ما احساس سبکی می کنیم و حالمان بهتر می شود.

در بازی زندگی ما باید قوانین بازی کردن را بلد باشیم زیرا ما با زندگی مانند دو حریف یا دو مؤلفه هستیم و اگر می خواهیم ما از این بازی لذت ببریم باید قوانین آن را بیاموزیم. آنوقت دیگر زندگی ما را به قهقرا نمی برد و ما را تابلو نمی کند تا دیگران به ما گیر دهند.

در این وادی تاکید شده که بپذیریم تخریب را خودمان ایجاد نموده ایم و درمان را هم باید خودمان انجام دهیم؛ اگر به این نقطه برسیم٬ تازه در ابتدای مسیر قرار گرفته ایم که شروع ارتباط با خود است.

              

اگر من بتوانم ارتباط خوبی با خودم برقرار کنم و اشکالات خودم را ببینم پنجاه درصد مسئله حل می شود. یکایک ما باید این اشکالات را درون خودمان پیدا کنیم و واقعا این کار لذت بخش است. دیدن نقاط ضعف خود٬ انسان را اذیت می کند٬ ولی تلاش برای رفع آنها لذت بخش است. همانمطور که من توانسته ام بالاترین تخریب را در خودم بوجود بیاورم به همان میزان توانایی دارم به بهترین شکل ممکن درمان را با روش دی اس تی در درونم شکل دهم٬ زمانی که این کار را انجام دادی از وجود خودت لذت خواهی برد زیرا توانسته ای کار بزرگی را برای خودت انجام دهی و حل کردن این مسئله مانند شخصی است که شنا کردن را خوب نمی داند و از اقیانوس سالم عبور می کند و دیگر حل کردن مشکلات روزمره برای او مانند پریدن از جوی آب است.

نکته دیگری که در این وادی مطرح می شود مثال سنگی است که جلوی جوی آبی را گرفته است. این سنگ تمثیل مشکل بزرگی است بنام اعتیاد که روند انرژی و کارکرد های درونی ما را این سنگ بهم ریخته است. این وادی می گوید با روش دی اس تی ابزاری به تو می دهیم تا سنگی را که روز اول توان تکان دادنش را نداشتی٬ با ضربه زدن به آن خورد نمایی و این ضربه زدن یعنی درمان در لحظه اتفاق می افتد و ما در هر لحظه باید اولویت اول زندگیمان که همان درمان است را بدانیم و به آن سنگ ضربه بزنیم تا خورد شود.