دستور جلسه این هفته: وادی چهارم و تأثیر آن روی من

در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن
 

  • یک‌بار دیگر نوبت به وادی چهارم رسید، در مقدمه مروری داریم بر اهمیت وادی‌ها و این سؤال که چرا وادی؟

مسئله جهان‌بینی در مثلث درمان اعتیاد در کنار دو ضلع دیگر یعنی جسم و روان، از جایگاه و اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است، آن‌قدر مهم است که با اطمینان میگوییم که اگر این ضلع به تعادل نرسد یعنی تفکرات، دیدگاه‌ها و نگرش فرد از حالت افیونی و معتاد گونه زمان اعتیاد خارج نشود، درمان اعتیاد روی نخواهد داد. وقتی در پروسه درمان اعتیاد بر اساس پروتکل DST، جسم، روان و جهان‌بینی به تعادل می‌رسد، گویی آن شخصیت و آن شخص قدیم مرده است و شخص دیگری متولدشده است و دیگر اثری از اعتیاد و رفتارهای معتاد گونه در او مشاهده نمی‌شود. ممکن است خیلی‌ها اعتیاد او را درگذشته باور نکنند و این یعنی درمان اعتیاد.

اگر در کنگره 60 صحبت از درمان قطعی اعتیاد می‌شود، منظور، تغییر در این حد و اندازه است نه اینکه تصور شود فرد درگذشته مواد مخدر مصرف می‌کرده و حالا مصرف نمی‌کند، خیر، اتفاقی که در پروسه درمان قطعی اعتیاد می‌افتد بسیار فراتر و بزرگ‌تر از این نقطه تفکر است. به عبارتی کمترین تخریب اعتیاد وابستگی هرروز به مصرف مواد مخدر است. بسیاری اعتیاد را فقط در همین مصرف روزمره می‌بینند؛ اما این کوچک‌ترین تخریب اعتیاد است؛ ضلع جهان‌بینی مثلث درمان اعتیاد، بار بسیار سنگینی را در این پروسه بر دوش می‌کشد درواقع بخش اعظم تغییرات موردنظر، از عملکرد ما بر روی این ضلع حاصل می‌شود. مؤلفه آموزش که یکی از اضلاع مثلث دانایی می‌باشد در به تعادل رساندن جهان‌بینی نقش ویژه‌ای دارد و اگر بخواهیم کامل‌تر بگوییم، به‌طورکلی دانایی زیربنای جهان‌بینی ماست؛ هرقدر مثلث دانایی ما گسترش می‌یابد مسائل بیشتری در حیطه دانایی مؤثر ما قرار می‌گیرد و جهان‌بینی ما نیز از سطح بالاتر و سالم‌تری برخوردار خواهد بود.

تمامی آموزش‌ها، فعالیت‌ها، نوشتارها و متون کنگره 60 همه و همه به‌نوعی در تغییر جهان‌بینی ما نقش دارند، اما بعضی از آنها کنتر است یا درخشش و جایگاه خاصی در پروسه تعادل جهان‌بینی بر عهده دارد که ازاین‌دست می‌توانیم به چهارده وادی کنگره 60 اشاره‌کنیم.

وادی‌ها به‌سان ستون‌هایی هستند که زیربنا و فونداسیون جهان‌بینی ما را می‌سازند، وادی‌ها قوانینی هستند که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در جهان ما حاکم‌اند؛ آنها برگرفته از تعالیم کلام‌الله هستند و راه و روش درست زندگی کردن را به ما می‌آموزند، زندگی سالم و روان با کمترین چالش و اصطکاک.

وادی اول تا چهارم، مبانی فکری ما را با اصلی‌ترین قوانین بازی زندگی وفق می‌دهند و هماهنگ می‌کنند درواقع ما را آماده می‌کنند تا حرکت درست و اصولی را برای درمان اعتیاد و در ادامه زندگی، آغاز نماییم.

وادی اول، جایگاه تفکر و درست فکر کردن را به ما می‌آموزد. وادی دوم، پوچی و ناامیدی که یکی از وحشتناک‌ترین عوامل بازدارنده محسوب می‌شود را از بین می‌برد. دقیقاً زمانی که مقدمات حرکتمان را مهیا می‌کنیم و منتظریم که دیگران به کمک ما بیایند، وادی سوم خیالمان را راحت می‌کند که هیچ‌کس به‌اندازه خودتو به فکر تو نیست. منتظر کمک دیگران نباش و این بار را خودت به‌تنهایی بایستی حمل کنی و درنهایت به زمین بگذاری. در این مقطع، ناخودآگاه به سمت خداوند می‌رویم و با خود فکر می‌کنیم حالا که هیچ‌کس به فکر ما نیست و کسی به ما کمک نمی‌کند، پس خداوند خودش به ما کمک می‌کند و مشکلات ما را حل می‌کند، می‌گوییم خدایا خودت کمک کن، خودت درستش کن، به کاری کن من اعتیادم را بزارم کنار، قول می‌دهم بنده خوبی برای تو باشم و درست زندگی کنم. اونجوری که تو دوست داری باشم و صحبت‌ها و قرارهای این شکلی که اکثر ما با آنها آشنا هستیم، اما بلافاصله وادی چهارم مطرح می‌شود:
در مسائل حیاتی، به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.

این قانون به ما می‌فهماند که در مسائل حیاتی، مسئولیت به عهده خود ماست و خداوند در این خصوص مسئولیتی ندارد. او این مسئولیت را به ما تفویض کرده است و تمام ابزارها، اختیار تام و توانایی لازم را به ما داده است.

خداوند کارش را به بهترین شکل ممکن انجام داده و بقیه امور با ماست. برای درماaن اعتیاد نه از طرف انسان‌ها و نه از طرف خداوند، مسئولیت درمان اعتیاد ما پذیرفته نمی‌شود. این مسئولیت فقط و فقط به دوش ماست.

وقتی از مسائل حیاتی صحبت می‌شود یعنی هر مسئله‌ای که به زندگی  ما و حیات ما مربوط می‌شود. مسائل و مشکلات جسمی و فیزیکی ما، مسائل کار وزندگی ما، مشکلات روزمره ما، مسئولیت‌های شغلی ما، همه و همه در حیطه مسائل حیاتی ماست. اگر به دلیل جهل و نادانی و خارج شدن از صراط مستقیم، مصرف مواد مخدر و یا هر چیز دیگری، گرفتاری‌ها و مصائبی برای ما به وجود آید، این ما هستیم که مسئول اصلاح آن‌ها هستیم نه خداوند. خداوند معجزه و نعمت زندگی و حیات را و تمام امکانات آن را به ما داده است. خداوند بهای سنگین و انرژی زیادی را صرف ما کرده است و انسان با پررویی کامل این انرژی‌ها را به باتلاق می‌ریزد و نابود می‌کند و جالب اینکه طلب کار هم هست و می‌خواهد که خداوند مشکلاتش را حل کند.

وادی سوم و چهارم، روحیه طلب کاری زمان اعتیاد و مصرف که می‌توان گفت در مصرف‌کنندگان مواد مخدر عمومیت دارد را از بین می‌برند. معمولاً یک مصرف‌کننده زمانی که می‌خواهد اقدام به درمان اعتیاد خود کند، روحیه طلب کاری عجیبی دارد و خیلی جدی باور دارد حالا که او می‌خواهد اعتیادش را درمان کند، پس زمین و زمان باید به کمک او بیایند و ناز او را بخرند؛ اما این دو وادی خیال او را راحت می‌کنند که خبری از این چیزها نیست. خودت هستی و خودت. باید تمام سختی کار را بپذیری. این مشکلات را مردم و خداوند برای تو به وجود نیاورده‌اند که حالا بخواهند از تو رفع مشکل کنند. خودت مواد مخدر مصرف کردی و به اعتیاد رسیدی، خودت این مشکلات و گرفتاری‌ها را به وجود آورده‌ای و خودت هم باید حل کنی.

اگر مصرف‌کننده مواد مخدر این مسئله را پذیرفت و در مقابل این قانون سر تعظیم فرود آورد و با توان خودش حرکت کرد و همه مشکلات را باجان و دل پذیرا شد و منتظر کمک نماند و درمان اعتیادش را در صدر تمام خواسته‌هایش گذاشت  و به‌قول‌معروف برادری خودش را ثابت کرد، آنگاه نوبت به شعبده‌بازی عجیب هستی و خلقت می‌رسد. آن شعبده‌بازی که بارها و بارها نگهبان کنگره 60 به آن اشاره‌کرده‌اند، اگر مصرف‌کننده مواد مخدر سختی‌ها را پذیرفت و حرکت کرد، سر از سادگی و شیرینی درمی‌آورد حتی انسان‌ها و خداوند در موارد متعدد به او کمک می‌کنند و به یاری او می‌شتابند.

اما این مسئله زمانی اتفاق می‌افتد که ما با تمام وجود روی توان خودمان حساب و حرکت کنیم، منتظر کمک نباشیم و بانیروی خود پیش برویم، آنگاه آنها خواهند آمد، اما تا زمانی که کاری انجام نداده‌ایم و حرکتی نکرده‌ایم و سختی‌ها را نپذیرفته‌ایم، کوچک‌ترین کمکی نخواهد شد، این شعبده‌بازی به‌گونه‌ای نیست که بخواهیم نقش آن را بازی کنیم و بخواهیم به‌صورت ظاهری حرکت نماییم و درنهایت باز منتظر کمک خداوند باشیم،  خیر، سیستم خداوند سیستمی نیست که بتوان برای آن نقش بازی کرد، بایستی با راستی، درستی و صداقت تمام، سختی‌ها را پذیرفت و به‌گونه‌ای حرکت کرد که گویی هیچ کمکی در کار نخواهد بود، شاید آن روز مشمول رحمت خداوند شویم و اگر آن را درک کردیم و مجذوب رحمت خداوند شدیم، به ارتقاء می‌رسیم. به قول اساتید کنگره 60 وقتی فرمان‌های الهی انجام شوند و مشق‌ها درست نوشته شوند، رسیدن به سلسله جبال حتمی است.


نویسنده: مسافر علی خدامی      

دستور جلسه این هفته : بنیان کنگره60

15  آذر 1376 شمسی برابر با 6 دسامبر 1997 میلادی مهندس حسین دژاکام ، پس از 17 سال اعتیاد به مواد مخدر موفق شدند با روش ابداعی خودشان به درمان و رهایی برسند . آن‌گونه که در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر اشاره می‌شود ، این رویداد برای ایشان و خانواده محترمشان باوری در ناباوری بود ، سطرهایی که با خواندن آن اشک در چشمان هر خواننده‌ای جاری می‌شود . شاید تنها جایی که نگهبان کنگره 60 سوگند یاد می‌کند ، زیرا حقیقتاً باوری در ناباوری بود.

این رویداد جرقه‌ای بود برای رسیدن به روشنایی وسیع  ، روشنایی که پس از دوران‌های بسیار طولانی از جولان نیروهای شیطانی  که در پس پرده اعتیاد و مواد مخدر بود ، روزگار آبستن آن بود.

آری متد DST توانست برای اولین بار در تاریخ بشریت یک نفر را به درمان و رهایی از اعتیاد برساند . اکنون ما نیک می‌دانیم ، که اگر متد DST و داروی اپیوم نبود نه آقای مهندس و نه هیچ‌یک از ما به درمان و رهایی نرسیده بودیم نه بنیان بود و نه نگهبان نه مسافری بود و نه همسفری نه راهنمایی بود نه مرزبان ، هیچ‌یک از ما نبودیم.همه ما رهایی و وجودمان در کنگره 60 را مدیون ایشان و حرکت عظیمی می‌دانیم که تنها از دست ایشان برمی‌آمد.

سال‌های سال بود که مصرف‌کنندگان مواد مخدر راهی برای درمان و رهایی از اعتیاد پیدا نمی‌کردند ، راه‌های بسیاری برای ترک وجود دارد اما برای درمان و رهایی راهی پیدا نشده بود.یکی از مراجعه‌کنندگان به کنگره 60 می‌گفت که به او گفته بودند اگر خودت را به برق بزنی شوک برقی باعث می‌شود خماری را فراموش کنی و او این کار را کرده بود.یعنی خودش را به برق‌زده بود البته شانس آورده بود که زنده مانده بود.

حقیقتاً آیا راه‌هایی ازاین‌دست را می‌توان به‌عنوان روشی برای درمان و رهایی از اعتیاد برشمرد؟

آیا می‌توان گفت که ما همه روش‌ها را تائید می‌کنیم و هرکسی با هر روشی می‌تواند اعتیاد را کنار بگذارد؟

خیر این گفته صحیح نیست که بگوییم همه روش‌ها را تائید می‌کنیم و همه راه‌ها می‌تواند درست باشند.

 

ما نیک می‌دانیم که فقط با متد DST توانستیم اعتیاد خودمان را درمان کنیم و به رهایی برسیم و اگر DST و داروی اپیوم یا OT نبود خبری از درمان و رهایی هم نبود.

کشف متد DST در حوزه درمان اعتیاد و رهایی از اعتیاد یک کشف تاریخی بود ، روزی خواهد آمد که بشریت پی به اهمیت و عظمت این موضوع خواهد برد.

مهندس حسین دژاکام پس از درمان و رسیدن به رهایی ، تجربیات مستند خود را از نحوه به‌کارگیری این روش در قالب کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر منتشر نمود و این کتاب به‌عنوان اولین مکتوب و مادر سایر متون و نوشتارها ، مقالات و جزوات و کتاب‌های کنگره 60 اکنون به چاپ بیستم رسیده است و پرتیراژترین کتاب در حوزه اعتیاد و مواد مخدر حتی در خاورمیانه می‌باشد.

آقای مهندس در روز سه‌شنبه 30 شهریور 1378 در ساعت 4:30 دقیقه بعدازظهر در ساختمانی در کوچه مهدی زاده خیابان کارگر جنوبی تهران اولین جلسه کنگره 60 را با حضور 8 نفر تشکیل دادند.دفتر دبیری آن جلسه در اسناد کنگره 60 موجود است.در اولین سطر آن این جمله نوشته‌شده است . به نام خدا – خالق عشق – کنگره60 . موضوع جلسه : نام کنگره 60 و 14 پله معنوی .آری به نام خالق عشق شروع شد.

آقای مهندس ساختار کنگره 60 را طراحی کردند. متد درمانی – ساختار مدیریت و اداره کنگره60 – چارت سازمانی و تمامی آنچه ما امروز در کنگره60 می‌بینیم – نوشتارها – حرمت – قوانین و غیره همه توسط ایشان به رشته تحریر درآمد و به اجرا گذاشته شد.

اکنون 17 سال از آن زمان می‌گذرد و کنگره 60 به‌جایی رسیده است که بیش از 20 هزار نفر عضو دارد که در 40 نمایندگی کنگره 60 حضور دارند.بیش از 10 هزار نفر به درمان قطعی رسیده‌اند و نزدیک به 8 هزار نفر تحت درمان هستند ، با داروی OT . بیش از 700 نفر کمک راهنما و راهنما و بیش از 250 نفر مرزبان و بیش از یک‌صد نفر نگهبان جلسه همزمان خدمت می‌نمایند.

اکنون پیام کنگره 60 به اقصی نقاط جهان و به گوش تخصصی‌ترین مجامع علمی اعتیاد رسیده است و همه آن‌هایی که دستی از فهم و درک بر آتش اعتیاددارند متحیرند که چگونه است که کنگره60 توانسته است این‌چنین عملکردی داشته باشد .

 

مهندس حسین دژاکام بنیان‌گذار کنگره 60 نیستند بلکه خود بنیان هستند ، بنیان کنگره 60.

 

در این هفته و در دستور جلسه بنیان کنگره 60 این آغاز که آغازهای بی‌شمار در پی دارد را به نگهبان و بنیان کنگره 60 تبریک و خدا قوت می‌گوییم.

هرچند با این نوشتار کوتاه هرگز نمی توان بیان کرد که چه شد و چه خواهد شد و چه درراه است اما به‌هرحال هرکدام از ما در حد وسع و توانمان فرصت داریم در این هفته دراین‌باره صحبت کنیم و مشارکت داشته باشیم.

لازم به ذکر است آخرین جشن تولد بنیان و نگهبان کنگره 60 در 14 سال رهایی ایشان برگزار شد و انشا الله جشن تولد 20 سالگی ایشان را همه باهم در سا ل 1396 جشن خواهیم گرفت.

یک‌بار دیگر همه باهم، خدا قوت بنیان کنگره.خدا قوت بنیان محبت و خدا قوت نگهبان کنگره60.

 

   با تشکر

 علی خدامی

گزارشی تکان‌دهنده از برخی نوجوانان تهرانی

بچه‌خلاف‌های این روزهای دبیرستان‌های تهران با گذشته فرق دارند. آن وقت‌ها که دختر و پسرهای دبیرستانی بزرگ‌ترین خلافشان دیر آمدن به مدرسه بود و ‌نهایتا فرار از روی دیوارها برای دور دور کردن خیابان‌های اطراف. بچه‌خلاف‌های دبیرستانی اما اگرچه تعدادشان زیاد هم نباشد ولی با همین چند‌سال پیش هم فرق دارند.

به گزارش ایسنا حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پرورش دولت دهم وقتی خبرنگار‌ها دورش را گرفتند و از او درباره تعداد دانش‌آموزان معتاد پرسیدند، گفت «دانش‌آموز معتاد؟ نداریم» و بعد صورتش را به ضبط صوت‌های آنها نزدیک‌تر کرد و گفت: «نداریم. دانش‌آموزی که معتاد باشد که دیگر دانش‌آموز نیست.»

بعد‌ها که دولت عوض شد، حرف آقای وزیر جدید هم‌ همان بود: «دانش‌آموز معتاد نداریم. اگر هم کسی معتاد باشد، در خانه معتاد شده و بعد دانش‌آموز شده.» و حرف آقای معاون جدید سلامت وزیر هم‌ همان بود، وقتی در گفت‌وگویی گفت: «من نمی‌گویم که در مدرسه معتاد نیست، می‌گویم دانش‌آموزی که معتاد است، معتاد بوده و آمده به مدرسه. بیشتر دانش‌آموزانی که مواد مصرف می‌کنند، از بیرون مدرسه دچار این آسیب شده‌اند.»

اما پسرانی که زیر نگاه بچه‌درس‌خوان‌های کلاسشان، الکل مصرف می‌کنند و در خیابان مست می‌کنند و دخترانی که بعد از کلاس حرفه و فن، وقتی دامن‌هایشان را دوختند، در دورهمی‌هایشان مواد می‌زنند، نه به حرف‌های آقای وزیر قدیم کاری دارند، نه اخبار سخنرانی‌های وزیر جدید و معاونانش را دنبال می‌کنند؛ آنها کار خودشان را می‌کنند، راه خودشان را می‌روند.

«امیرحسین» و «مهدی» از وقتی اول راهنمایی بودند، کاری به این حرف‌ها نداشتند. آنها وقتی دست‌هایشان بوی سیگار را شناخت که نه خانواده‌هایشان فکرش را می‌کردند، نه معلم‌ها و مدیر و معاونانشان. حالا هم که روی چمن‌های پارک کوچکی، پایین‌تر از فلکه دوم صادقیه، پشت یک بوته دراز کشیده‌اند و با نگاه به آسمان سیگار پشت سیگار روشن می‌کنند، کسی از دور و بری‌هایشان نمی‌داند که در بساط روزانه آنها، غیراز کیف و کتاب و برگه‌های امتحانی، هم سیگار هست، هم «گُل»، هم الکل!

«امیرحسین» تازه پشت لبش سبز شده؛ کت فرم مدرسه‌اش را تا کرده و گذاشته داخل کیفش، آن را پرت کرده گوشه‌ای و سیگار می‌کشد. او سوم دبیرستان و مدرسه‌اش در منطقه پونک تهران است. هتلداری می‌خواند و با آن صدای تازه بم‌شده‌اش می‌گوید ٦ سال است که سیگار می‌کشد: «اولین ‌بار توی پارک چیتگر و با دوستام سیگار کشیدم. الان هم خیلی‌ها سیگار می‌کشند اما نمی‌گن که می‌کشن.»

او و «مهدی» در هنرستانی در جنت‌آباد درس می‌خوانند و می‌گویند در مدرسه‌شان تعدادی از دانش‌آموزان مواد مصرف می‌کنند. اولش می‌گویند فقط سیگار می‌کشند ولی بعد کم‌کم شروع می‌کنند به فهرست کردن موادمخدری که در سال‌های گذشته مصرف کرده‌اند. آنها خودشان را معتاد نمی‌دانند ولی قیافه‌هایشان و حرف‌هایشان و دندان‌های زرد و لب‌های سیاهشان چیز دیگری می‌گوید.

«امیرحسین» و «مهدی» هم حشیش می‌کشند، هم بنگ، هم ترامادول بالا می‌اندازند. همه فوت و فن مصرف مواد را هم بلدند: «ممکنه اولش فازش خوب نباشه ولی برای بار دوم به بعد فاز خوبی داره.»

«مهدی» هنوز مانده تا تجربه‌اش به «امیرحسین» برسد، صدایش هم هنوز مثل «امیرحسین» دورگه نشده است. می‌خندد و می‌گوید این «ناکِس» منو معتاد کرد: «امیرحسین اولین ‌بار سیگار رو داد دستم. حالا هر چی دم دستم باشه می‌کشم؛ معمولا هم بیرون مدرسه. نمی‌شه داخل مدرسه کشید، می‌گیرنمون. چند روز پیش هم جاساز یکی از بچه‌ها رو پیدا کردن و کارش به اخراج کشید. مواد و سیگار توی باغچه قایم کرده بود. من بیشتر پنیر می‌کشم یا همون حشیش، چون فکر آدمو باز می‌کنه. وقتایی که پول نداشته باشم، ترامادول می‌خورم! چون ارزون‌تره. قبل مدرسه یه دونه میندازم بالا و میرم مدرسه. خب بعضی از بچه‌ها مواد می‌کشن، چون می‌خوان بگن که بزرگ شدن!»

مصرف مواد و الکل در بین بعضی دانش‌آموزان در سال‌های گذشته وارد فاز جدیدی شده است. خودشان می‌گویند از وقتی گوش دادن موزیک رپ و رپ‌نویسی بین آنها راه افتاده، مصرف انواع مواد هم بیشتر شده. مهدی می‌گوید او و دوست‌هایش برای اینکه بتوانند بهتر متن و آهنگ رپ بنویسند، «پنیر» می‌زنند.

قیمت انواع مواد مخدر کف دست دانش‌آموزان

بعضی از دانش‌آموزان تهرانی، آنهایی که خلافشان سنگین است، اگر درس و مشق را نمی‌شناسند، مواد را خوب می‌شناسند. آنها ساقی‌های شِناس خودشان را دارند و اگر هم روزی آنها را پیدا نکنند، در پارک‌های تهران هستند ساقی‌هایی که همه‌جور مواد با هر قیمتی در بساطشان پیدا می‌شود.

«نیما»، دانش‌آموز دوم دبیرستان که در محله بهارستان، در منطقه ۱۲ تهران درس می‌خواند، قیمت انواع مواد مخدر را می‌داند: «ماریجوانا گرمی ۱۵‌ هزار تومنه. گل همون علفه و هر بسته ۳۰ هزار تومنه، رولی هفت‌هزار تومنه. چند روز پیش رفیقم یه کیلو گل خرید یه‌ میلیون تومن. ساقی هم همه‌جا هست. توی همین پارک هم من دارم با شما صحبت می‌کنم، هست. من خودم هم می‌تونم ساقی باشم. توی مدرسه هم ساقی زیاد داریم، حتی خیلی از بچه‌های مدرسه میان و بهم می‌گن جنس داریم، پخش می‌کنی؟ ولی می‌گم نه. یکی دیگه از موادی که خیلی می‌بینم بچه‌ها مصرف می‌کنن، کِتامینه. من تا حالا مصرف نکردم؛ کتامین یه داروئه که از داروخونه می‌خرن.»

«امیرحسین» شهرری زندگی می‌کند و «مهدی» یافت‌آباد. آنها درباره قیمت‌های مواد مخدر در محله‌شان می‌گویند: «یک ورق قرص اسید رو ۱۲۰‌ هزار تومان می‌خریم، قرص کاملش آدم رو می‌کشه. باید گل‌باز باشی تا بتونی اسید استفاده کنی وگرنه می‌میری. پولدارا بیشتر کُک می‌زنن. البته ما پولدار نیستیم خانوم، بیشتر تِرا می‌زنیم؛ ترامادول ورقی ۱۵۰۰ تومنه. البته ترامادول آمریکایی ورقی ۳‌ هزار تومنه. گل که می‌زنی، چشما رو قرمز می‌کنه، نفازولین می‌گیریم، دونه‌ای ۸۰۰، می‌ریزیم توی چشما تا قرمزی‌شو بگیره.»

آنهایی که مواد مصرف نمی‌کنند اما الکل چرا

مصرف الکل بین بعضی دانش‌آموزان دبیرستانی هم حکایت خودش را دارد. «محمدامین» در جنوب تهران و در مدرسه‌ای در خیابان اتابک درس می‌خواند. او می‌گوید خودش تا به حال مواد مصرف نکرده و آشنایی‌اش درباره مواد مخدر و الکل بیشتر از آنکه در مدرسه به وجود آمده باشد از طریق آهنگ‌های رپ بوده است: «تو محله ما بیشتر از اینکه بچه‌ها مواد بکشن، عرق می‌خورن. بعضیا از قیافه‌هاشون پیداست و شکمشون بزرگ می‌شه. بچه‌ها عرق میارن و می‌خورن. عرق‌خوری بین بچه‌ها خیلی معمول‌تر از مواده.»

اما «علی» که در مدرسه‌ای در شرق تهران درس می‌خواند، دو‌ سال است که الکل مصرف می‌کند. او می‌گوید بین دانش‌آموزان بعضی مدرسه‌ها، مصرف الکل خلاف نیست و به موضوعی عادی تبدیل شده: «توی مدرسه ما مصرف الکل زیاده. من دو ساله که مشروب می‌خورم. حتی شده که بعضی وقت‌ها بچه‌ها با خودشون مشروب بیارن سر کلاس. البته همه مصرف نمی‌کنن و از هر کلاس، بعضی از بچه‌ها می‌خورن. دوستام تا حالا چند بار ریختن توی قمقمه و آوردن و با هم خوردیم. اتفاقا یه روز معلم صدام کرد ولی نفهمید.»

الکل اما فقط بین بعضی پسران دانش‌آموز طرفدار ندارد. «سارا»، دانش‌آموز دوم دبیرستانی در محدوده پارک ساعی است. او می‌گوید او و همکلاسی‌هایش در مهمانی‌ها عادت دارند که موزیک رپ و راک گوش کنند، الکل مصرف کنند و «گل» بزنند. او ٣ ماه است که «گل» مصرف می‌کند و درباره ترکیب آن چیز چندانی نمی‌داند. نمی‌داند گل‌ همان ماریجواناست که اضطراب، حملات همراه با وحشت‌زدگی، ضربان قلب بالا، فراموشکاری، سندروم بی‌انگیزگی و اشتهای سیری‌ناپذیر و توهم شدید از تاثیرهای مصرف آن است.

اما «علی» که دیگر قرص اسید یکی از موارد مصرف هرروزه‌اش شده، همه چیز را درباره آن می‌داند. او می‌داند «اسید» دارویی است از قارچی انگلیسی به نام ارگوت که روی گیاه چاودار زندگی می‌کند و باعث باز شدن مردمک چشم‌ها، بالا رفتن دمای بدن و ضربان قلب و فشار خون، عرق کردن، لرز، رعشه، سرگیجه، گرگرفتگی، تاری دید، تهوع، بی‌خوابی، بی‌اشتهایی، توهم، ناهنجاری‌های تنفسی و حتی کما می‌شود. علی حالا ۲۶ روز است که به قول خودش در مرحله ریکاوری است. ۴۰ روز مواد مصرف نمی‌کنند و بعد دوباره به سراغ مواد می‌روند.

اینها نمونه‌هایی از توهم‌های او و «امیرحسین» و «مهدی» است، وقتی گل می‌زنند و حشیش می‌کشند: «یه بار مصرف کردم و رفتم سر کلاس زبان. اگر همیشه از ۱۰۰ می‌شدم ۶۵، اون بار شدم ۸۵. جوابا برام زردرنگ می‌شد. انگار‌ های‌لایتش کردی»، «یه بار با هم توی جنگل بودیم و گل زده بودیم. یکی با شات‌گان طرفم می‌اومد. غول دنبالم کرده بود. ما می‌دویدیم. اون شب واقعا ترسناک بود، حس می‌کردم توی برزخ گیر کردم. فکر می‌کردم مرده‌م و الان روحم»، «رفته بودیم اکباتان، یکی از بچه‌ها گل زده بود، کلید کرده بود روی چراغ برق. بعدش به من می‌گفت توی صورتت «نِمو» رو می‌بینم همان شخصیت کارتونیه رو»، «اسید بستگی به فازش داره. مثلا دنیا رو رنگین‌کمون می‌بینی. بعضیا فاز دعوا می‌گیرن، جنگ می‌بینن. مثلا کبریت‌ رو روشن می‌کنن، توی شعله‌ش جنگ‌ رو می‌بینن.»

آموزش مستقیم؛ امکانی که وجود ندارد

«علی» و «امیرحسین» و «مهدی» می‌گویند تا به حال معلمان مدرسه‌شان درباره انواع و سوءمصرف مواد مخدر و مشروب به آنها آموزشی نداده‌اند و فقط چندبار مچشان را موقع سیگار کشیدن گرفته‌اند. «امیرحسین» می‌گوید: «بعضی از معلمامون درباره سیگار حرف می‌زنن ولی درباره گل و حشیش و الکل نه. تا حالا کسی برای اعتیاد از ما تست نگرفته و هیچ جزوه آموزشی و ... هم بهمون ندادن.»

مسئولان آموزش و پرورش اما هنوز سر حرفشان هستند. آنها می‌گویند امکان آموزش مستقیم در این‌باره به دانش‌آموزان وجود ندارد و حتی‌ گاه بین آنها و مسئولان ستاد مبارزه با موادمخدر درباره روش‌های شیوع‌شناسی اعتیاد در بین دانش‌آموزان اختلاف به وجود می‌آید. همین چند وقت پیش بود که مهرزاد حمیدی، معاون سلامت و تربیت بدنی وزیر آموزش و پرورش گفت که امکان آوردن این مسائل و آموزش روش‌های انتقال ایدز در کتاب‌ها وجود ندارد و حالا علی زرافشان، معاون آموزش متوسطه وزیر هم می‌گوید معاونت تحت مدیریت او برنامه خاصی دراین‌باره ندارد و به‌طور مستقیم کاری دراین‌باره انجام نمی‌دهد: «ما معتقدیم که آموزش و پرورش باید در جهات فرهنگ‌سازی و پیشگیری اقدام کند. ما مطالعه‌ای را هم با همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر انجام دادیم و یک برنامه درسی ۱۲ساله دیدیم که چطور به تدریج مباحث مربوط به مواد مخدر در کتاب‌ها گنجانده شود. این تحقیق پارسال تمام‌شده و الان در اختیار سازمان پژوهش که مسئول تالیف کتب درسی است، قرار گرفته و این سازمان باید این موضوع را پیگیری کند.»

او می‌گوید: «مشکل اینجاست که در سطوح بالای اعتیاد، کار تخصصی در آموزش و پرورش نیست؛ ما نه مشاوران ویژه این موضوع را داریم و نه کلینیک‌های مخصوص دانش‌آموزان. این کار ستاد مبارزه با مواد مخدر است که باید به کمک ما بیاید.»

انکار کردیم؛ نوجوانان معتاد زیاد شدند

چندسال پیش بود که راه‌اندازی مراکز ترک اعتیاد ویژه نوجوانان خبرساز شد. خبر را مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کردند و باز هم مسئولان آموزش و پرورش گفتند کسانی که به این مراکز می‌روند که در خانواده معتاد شده‌اند و نمی‌توان به آنها نام «دانش‌آموزان معتاد» را داد.

حالا عباس دیلمی‌زاده مدیرعامل جمعیت تولدی دوباره و پژوهشگر حوزه اعتیاد می‌گوید هرچند در سال‌های گذشته و با راه‌اندازی مراکز ترک اعتیاد نوجوانان، تعداد کسانی که در این سن برای ترک اعتیادشان به این مراکز مراجعه کردند کم بود اما کم‌کم این تعداد در حال افزایش است: «براساس تحقیقات ما، فاصله بین اولین بار مصرف موادمخدر و کارتن‌خواب‌شدن، سریع شده است و این نشان می‌دهد که معتادان دارند سریع به آخر خط می‌رسند. از طرف دیگر دسترسی به مواد مخدر و الکل بین نوجوانان تأثیر زیادی در مصرف مواد مخدر بین آنها گذاشته است. در کشورهای اروپایی که الکل آزاد است، قوانین و موانعی برای دسترسی نوجوانان زیر ١٨‌ سال وجود دارد و همین هم یک عامل کنترل‌کننده است و نشان می‌دهد که دسترسی به هر نوع ماده مخدری می‌تواند برای مصرف برای اولین بار تاثیرگذار باشد.»

او دلیل اصلی بیشتر شدن مصرف مواد مخدر و الکل میان دانش‌آموزان را «انکار» می‌داند: «موقعی که ما به‌طور کل مصرف موادمخدر بین نوجوانان را در دهه گذشته انکار می‌کردیم، به معنی آن بود که دانش‌آموز معتاد و الکلی نداریم و نباید برنامه‌ای برای آن داشته باشیم. به همین دلیل هم ما در سال‌های گذشته اصلا برنامه‌ای برای اولین مصرف نوجوانان و جوانان زیر ١٨‌ سال نداشتیم. از طرف دیگر مکانیسم انکار در خود نوجوانان هم مهم است. وقتی به آنها گفته می‌شود مصرف موادمخدر شما را تبدیل به یک کارتن‌خواب می‌کند و نمایشی از آخر خط به او می‌دهیم، او خودش را مقایسه می‌کند و می‌گوید که من قوی‌ترم و پولدارم و می‌توانم درست استفاده کنم. آنها گمان می‌کنند که متفاوت هستند و می‌توانند مصرف موادمخدر و الکل را تحت سیطره خودشان داشته باشند. این مکانیسم در مورد خانواده هم وجود دارد یعنی چون خانواده خودش را خوب می‌داند، گمان می‌کند که دچار این مشکل نمی‌شود. چون او را می‌ترسانیم و او خودش را مقایسه می‌کند.»

این پژوهشگر حوزه اعتیاد ادامه می‌دهد: «ما باید در سیستم برنامه‌ریزی آموزشی و پیمایش‌های پیش‌گیرانه به‌ویژه در سنین نوجوانی تجدیدنظر کرده و تنها روی آموزش‌های کتب تأکید نکنیم بلکه روی مهارت‌های اجتماعی آنها تمرکز کنیم. مثلا در دوران قبل از انقلاب برنامه‌های آموزشی را تحت عنوان‌ها و اردوهای مختلفی در صلیب‌ سرخ داشتیم که مهارت‌های زیادی را به افراد می‌آموختند. ما نیاز داریم مدل بومی‌شده و ایرانی خودمان را برای به وجود آوردن گروه‌های همتا و خودیار مثبت برای نوجوانانمان تولید کنیم و از این طریق مهارت‌هایی را در طول ٤‌ سال دبیرستان و در قالب اردوها و برنامه‌های جمعی و عملی به آنها آموزش دهیم.»

ستاد مبارزه با مواد مخدر یک سالی می‌شود که با دادن آمارهای مختلف از دانش‌آموزان معتاد از وزارت آموزش و پرورش می‌خواهد که برنامه جدی‌تری را برای این موضوع در نظر بگیرد.

ستاد مبارزه با مواد مخدر: اخراج نکنید، ارجاع دهید

«۶۰‌ درصد دانشجویان معتاد از دوران دانش‌آموزی مبتلا شده‌اند»، «براساس شیوع‌شناسی انجام‌شده در‌ سال ۹۰ حدود ١/١ درصد دانش‌آموزان قرص اکستازی را مصرف کرده و 0/4 درصد دانش‌آموزان که بیشتر آنها ۱۶ تا ۱۷‌ سال سن داشته‌اند برای یک‌ بار محرک شیشه را مصرف کرده‌اند و بیشتر هم در شب امتحان»، «بر اساس گزارش ستاد مبارزه با مواد مخدر، در‌ سال ۸۶ میزان مصرف موادمخدر صنعتی ٣ ‌درصد بوده و اکنون به ۲۶‌ درصد افزایش یافته است» و ... . اینها همه آمارهایی است که در یک‌ سال گذشته اعلام شد و همه از زبان علیرضا جزینی قائم‌مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر؛ آمارهایی که ‌گاه مسئولان آموزش و پرورش را به تعجب و حتی انکار وا می‌دارد.

زرافشان، معاون امور متوسطه وزیر آموزش و پرورش در این‌باره می‌گوید: «اگر بعضی اوقات مسئولان آموزش و پرورش اعتیاد دانش‌آموزان به موادمخدر را انکار می‌کنند، به این دلیل است که رقمی که اعلام می‌شود، زیاد است. اما به هرحال بالاخره این پدیده در جامعه ما هست و قابل انکار هم نیست که بخشی از دانش‌آموزان کشور از این مواد استفاده می‌کنند. مشکل اینجاست که تفکیک‌ درصدی داده نمی‌شود که چه ‌درصد سیگار می‌کشند و چه ‌درصد بقیه مواد مخدر. چون در فرهنگ جامعه ما معمولا سیگار به‌عنوان ماده مخدر شناخته نمی‌شود. وقتی از مصرف مواد مخدر صحبت می‌شود، بلافاصله ذهن به سمت موادمخدر غیر از سیگار می‌رود. به همین دلیل است که این رقم‌ها تکذیب می‌شود ولی همین که ما دفتری داریم تحت عنوان دفتر آسیب‌ها، به این معنی است که ما این آسیب را پذیرفته‌ایم و باید برایش کار کنیم.»

در یک‌ سال گذشته و با تغییر سیاست‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر درباره دانش‌آموزان مصرف‌کننده مواد مخدر، مسئولان این ستاد به‌طور مرتب می‌گویند که آموزش و پرورش حق اخراج دانش‌آموزان را ندارد و باید آنها را به مراکز ترک اعتیاد ارجاع دهد. معاون امور متوسطه وزیر آموزش و پرورش اما می‌گوید: «براساس آیین‌نامه انضباطی مدارس، اولین قدم برخورد با دانش‌آموز متخلف، اخراج نیست ولی گاهی اوقات وجود یک دانش‌آموز در یک محیط آموزشی، باعث ایجاد بدرفتاری در جامعه است. به همین دلیل است که جا‌به‌جایی دانش‌آموزان از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر اتفاق می‌افتد. وقتی ببینیم یک دانش‌آموز معتاد حلقه‌ای از دانش‌آموزان را گمراه می‌کند، جا‌به‌جایی او موثر است. در پرونده این دانش‌آموزان درج می‌شود که به چه دلیل از مدرسه قبلی بیرون آمده‌اند و در مدرسه جدید از ابتدا از او مراقبت می‌شود تا نتواند حلقه‌ای را که در مدرسه قبلی داشته‌اند در مدرسه جدید ایجاد کند.»

بچه‌خلاف‌های این روزهای مدارس تهران، امروز حتی با دانش‌آموزان «سیگاری» دیروز فرق دارند. آنها شب امتحانشان را با سیگار که نه، با انواع و اقسام مخدرها سر می‌کنند تا نمره بالاتری بیاورند و ساعت‌های بعد از امتحان را با مستی در خیابان‌ها می‌گذرانند. «حافظه‌مون کوتاه میشه ولی خب، به زحمت نکشیدنش می‌ارزه».

«علی» و «امیرحسین» و «سارا» و «مهدی» از کارهایشان پشیمان نیستند: «زندگی امروز، این چیزها رو می‌طلبه.»

تهیه وگرد آوری:حسین گورنگی