چرا مصرف مواد لذت بخش است؟

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر

با آرزوی سلامتی وسعادت برای تمامی خوانندگان این وبلاگ امروز در خصوص چرایی لذت بخش بودن مواد مخدر از دیدگاه علمی به گفتگو میپردازیم.امید وارم بتوانیم ابعاد تخریب های مواد مخدر رابهتر بشناسیم

تمام مواد اعتیادآوری که توسط انسان سوءمصرف می شوند به طور مستقیم یا غیر مستقیم مغز را تحت تأثیر قرار می دهند. اما سئوال این است که چطور این فرایند رخ می دهد. بد نیست بدانیم در مغز هر موجود زنده ای، ساختاری وجود دارد که به آن، نظام پاداش مغزی گفته می شود.
به نظر می رسد، مغزهای ما سیم کشی شده اند تا مطمئن شوند که فعالیت های پشتیبانی کننده ی زندگی را از طریق همراه سازی آن فعالیت ها با لذت یا پاداش تکرار خواهیم کرد. هر گاه این نظام پاداش فعال می شود، مغز خاطر نشان می شود که برخی چیزهای مهم در حال وقوع است که نیاز به یادآوری دارد، و به ما می آموزد که تکرار کنیم و تکرار، بدون تفکر در باره ی آن. زیرا بر این باور است که آن چه این مسیر را تحریک می کند، برای ادامه ی زندگی ضروری است.
انسان همانند سایر موجودات رفتار و فعالیتهایی را که پاداش دهنده است، انجام می دهد. احساسات لذت بـخش با ایجاد تقویت مثبت موجب تکرار رفتار مورد نظر می شود . جالب است بدانیم، پاداشهایی که موجب تحریک نظام پاداش می شوند، دو گونه هستند:
۱) پاداش های طبیعی مانند آب ، غذا و رفتار جنسی.
۲) پاداشهای مصنوعی نظیر مواد اعتیادآور. این مواد همان مسیری را تحریک می کنند که پادش های طبیعی تحریک می نمایند، بر این اساس، ما می آموزیم مواد را به همان شیوه ،سوءمصرف کنیم.
در این نظام ماده ای شیمیایی ترشح می شود که مسئول هیجانات و احساس لذت است. این ماده به نام دوپامین است. دوپامین یک انتقال دهنده ی عصبی موجود در مناطقی از مغز است که حرکت، هیجان، شناخت، انگیزش و احساسات لذت بخش را تنظیم می کند. تحریک بیش از اندازه ی این نظام، که رفتارهای طبیعی ما را پاداش می دهد، اثرات سرخوشی طلب شده توسط کسانی که مواد را سوءمصرف می کنند، تولید نموده و به آنها یاد می دهند که رفتارشان را تکرار کنند.
به دوپامین ماده ی شیمیایی « احساس خوب » نیز گفته می شود . بنابراین به نظر می رسد که دوپامین در مرکز عملکرد نظام پاداش قرار دارد . یکی از راههای توضیح کار دوپامین ، این است که آن را یک نظام پاداش به حساب آوریم . در واقع این نظام به ما می گوید : « خوب بود ، دوباره این کار را انجام بده و درست به خاطر داشته باش که دفعه ی قبل چگونه آن را انجام دادی ».
هنگامی که برخی از مواد، سوءمصرف می شوند، ۲ تا ۱۰ بار بیشتر از دوپامینی که مشوق های طبیعی آزاد می کنند، دوپامین رها می سازند. در برخی موارد، این موضوع تقریباً به سرعت رخ می دهد( زمانی که مواد تدخین یا تزریق می شوند)، و اثرات آنها می تواند مدت طولانی تری در مقایسه با مشوق های طبیعی ماندگاری داشته باشند. اثرات حاصل بر روی مسیر لذت مغز، رفتارهای پاداش دهنده ی طبیعی مانند خوردن و رفتارهای جنسی را نمایان می سازد.
اثر چنین پاداش قدرتمندی به شدت افراد رابرای مصرف مجدد و مجدد برمی انگیزد. این موضوع دلیل آن است که گاهی اوقات دانشمندان می گویند، سوءمصرف مواد چیزی است که یاد می گیریم که خیلی خیلی خوب انجام دهیم.


مسافر حسین

وبلاگ حمید محبت

مشارکت های نوشتاری؛

«به نام خالق اخلاق»

سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر؛

گل

تمام آن مطالبی که تا کنون در مورد وظایف یک رهجو گفته شده و تمام مواردی که وجود دارند و هنوز گفته نشده اند، به نظر من در این چند جمله خلاصه می شود؛

رهجو از یک مبدأ به طرف مقصد با چراغِ راهنمایِ راه بلدش باید بکوشد به گونه ای سفر کند که در نهایت از دست با محبت آقای مهندس دژاکام گل بگیرد. نه اینکه خدای ناکرده، خدای ناکرده گل به خودی بزند!

سبقت از سایه ها

           سبقت از سایه ها

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.

به سوی نور که باشی سایه ها در پشت سر تو خواهند بود .

حتی آنگاه که ایستاده ای.

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.


مشارکت های نوشتاری؛

چی شد که سر از کنگره 60 درآوردم!

سلام دوستان ناصر هستم یک مسافر

چند وقتی میشه که تو فکرم داشتم با یه موضوعی کلنجار می‌رفتم و خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرده بود. اینکه اصلاً چی شد من با کنگره آشنا شدم؟؟؟

 چه عواملی دست به دست داد تا من سر از کنگره60 دربیاورم؟ خیلی دلم می‌خواست از تک‌تک آدم‌ها و عواملی که باعث شد من بیام کنگره و تحت آموزش قرار بگیرم  تشکر کنم. پس به این نتیجه رسیدم که اول از اونایی که در اعتیاد من نقش داشتن باید تشکر کنم. چون اگه معتاد نمی‌شدم هرگز گذرم به کنگره نمی افتاد. این شد که کاغذ و قلم برداشتم و تصمیم گرفتم خاطرات خودم رو شخم بزنم و هرچی در این رابطه به ذهنم می رسه بنویسم . از خداوند می خوام که بتونم در نهایت صداقت این دست نوشته را به انتها برسونم.

  • اول از پدرم تشکر می کنم . به خاطر اینکه از روزی که یادم میاد پای بساط تریاک دیدمش و هر وقت خواستم به آغوشش برم و مهر پدری را تجربه کنم مجبور بودم از روی منقل و وافورش رد بشم.
     
  • تشکر دومم باز مربوط به پدرم میشه چون تو سن 10 سالگی وقتی دندان درد گرفتم به جای اینکه پدری کنه و منو به دکتر ببره . دکتری کرد و یه بست تریاک گذاشت پای دندانم .
     
  • از برادر بزرگترم عباس تشکر میکنم (که اون بیچاره هم پا سوز مهر پدری شده بود) دلم میخواست به عنوان برادر بزرگتر بهش تکیه کنم ولی اونم بر اثر اعتیاد به هروئین تنها صحنه ای که ازش یادم میاد این بود داشت مواد تزریق میکرد .
     
  • از مادر خدا بیامرزم تشکر میکنم چون به جای اینکه حواسش به بچه هاش باشه تنها دغدغه ذهنش این بود که پدرم مجددا ازدواج نکنه. (که از شانس بدش پدرم 3 بار هوو سرش آورد)
     
  • از صدام حسین تشکر میکنم که جنگ رو به ما تحمیل کرد . سال 64 تو رشته میکروبیولوژی قبول شدم ولی انقدر شوق و ذوق جبهه و جنگ رو داشتم به جای رفتن به دانشگاه رفتم جبهه و توی دوران سربازی با الکل و سیگار و حشیش آشنا شدم .
     
  • از خداوند بزرگ تشکر ویژه میکنم که تو سن جوانی منو درگیر بیماری تنگی کانال (ستون فقرات) کرد و از این بابت انقدر درد کشیدم که بالاخره تسلیم مواد مخدر شدم.
     
  • از دکتری که 10 سال پیش منو تحت عمل جراحی قرار داد تشکر میکنم چون بعد از عمل جراحی تقریبا کمر درد من چند برابر شد و از اون به بعد اعتیادم به اوج خودش رسید.
     
  • از عطاری محل تشکر میکنم که در حقم دوستی خاله خرسه کرد و به هوای اینکه از بند اعتیاد خلاصم کنه منو با انواع قرصهای گیاهی (دست ساز) و متادون و شربت و غیره و ذ لک آشنا کرد.  تا اینکه کاملا فهمیدم با این روشها نمیشه کاری از پیش برد .
     
  • از آقای دکتر.... (میدان شوش) تشکر میکنم که بجای اینکه اعتیاد منو درمان کنه از من یه تزریقی حرفه ای ساخت و با بوبرنورفین و تمچیزک و... آشنا شدم و انقدر در اینکار استاد شده بودم که میتونستم تو تاریکی مطلق و حتی پشت فرمان ماشین و حین رانندگی تزریق کنم .و در حقیقت منو یک گام دیگه به پرتگاه اعتیاد نزدیک کرد .
     
  • از «همه» تشکر ویژه میکنم که میشه عین آب خوردن تو هر جا و هر شرایطی مواد مخدر تهیه کرد.

و البته شاید بشه ده ها مورد دیگه هم بنویسم .

برام مرور این خاطرات خیلی جالب بود و درس بزرگی از اینکار گرفتم. من همیشه در مقابل مشکلات و بخصوص اعتیاد خودم عالم وآدم رو مقصر میدونستم . آدم میتونه حماقت خودشو گردن هر بنی بشری یا هر چیزی بندازه ولی برام خیلی جالبه که الان که دارم این متن رو مینویسم از ته دل دارم به نوشته خودم میخندم و تقریبا بعد گذروندن 5 وادی اول یعنی یک تا 5 دیگه نظرم کاملا عوض شده و کاملا متقاعد شدم که هر بلایی سرم اومده فقط و فقط مقصر خودم بودم و تنها کسی که میتونه منو از این منجلاب بیرون بیاره فقط خودم هستم.     

و حالا از شوخی گذشته دلم میخواد از این فرصت استفاده کنم و از چند  نفر که تو مسیر کنگره واقعا به من کمک کردند و  نسبت به اونها احساس دین میکنم تشکر کنم

به مسافر حسین (رهجوی آقای داود رفیعی) دوست و همکار قدیمی خودم مدیونم و ازش تشکر میکنم که تقریبا 2 ماه وقت گذاشت تا منو متقاعد کنه و به کنگره بیاره و حقیقتا کار سختی رو انجام داد چون به هیچ وجه زیر بار نمیرفتم.

به آقا مهرداد مدیونم که روز اول با هوشیاری و علم و محبت خودش زحمت مشاوره من رو کشید و باعث شد جلسات بعد به کنگره بیام.

به آقای محبت مدیونم که با حوصله و صبر و دانش خودش باعث شد که غلاب اعتماد من به کنگره 60 گیر کنه و توی تمام این مدت حال خرابی منو تحمل کرد و گل به روم نیاورد.

از آقای مهندس دژاکام متشکرم و نسبت به ایشان احساس دین میکنم که با بنا کردن این ساختار عظیم بر ستون محبت. زندگی دوباره ای  به من و امثال من بخشیدند.

 

مسافر ناصر

لژیون: محبت

نمایندگی: آکادمی

مشارکت های نوشتاری؛

به نام خالق هستی

مثلث


سلام، بهروز هستم یک مسافر؛

صبح روز جمعه 20 دی ماه در لژیون پارک طالقانی عزیزی مطرح فرمود که چرا تمام آموزش‌های ما در جهان‌بینی به صورت مثلث است و به صورت مربع یا شکل دیگری نیست؟

بلافاصله خودش گفت فکر کنم به این علت است که تمام ابزار جنگی قدیمی به نوعی شکل مثلث بوده‌اند. عزیز دیگری گفت در فوتبال هم با پاس‌های مثلثی به دروازه حریف نزدیک می‌شوند.

بنده عرض می‌کنم اساساً در جهان‌بینی بخش «صور پنهان» را به ناچار با یک نمونه برای ما مجسم می‌کنند. مثل مدل شهر وجودی و نمونه قلعه عقل.

دوست ما گفت چرا مربع نیست؟

در مدل مثلثی تاکنون مقوله‌ای به ذهن کسی نرسیده که در یکی از اضلاع هر یک از مثلث‌های آموزشی قرار نگیرد.

بر فرض محال اگر موردی در آن ارتباط پیدا شود که نیاز به ضلع چهارم داشته باشیم، دیگر این نمونه جواب ما را نمی‌دهد. چون هدف این است که اگر ما روی هر یک از اضلاع مثلث کار نکنیم آن مثلث در ذهن ما به صورت بدقواره و نامتقارن مجسم می‌شود و ما متوجه کم کاری خود شویم. مثلث این قابلیت را دارد که بر سه ضلع روی هم سوار شوند و به صورت خط درآیند و یا یک ضلع از ضلع دیگر عبور کند و به صورت منفی نمایش داده شود.

یعنی من تجسم کنم که مثلاً در مورد «منیت» پیشرفت که نکرده‌ام هیچ، پس هم رفته‌ام. درحالی‌که مربع اگر یک ضلع آن بزرگ شود هر سه ضلع دیگر هم خودبه‌خود بزرگ می‌شوند و مشخص نخواهد شد که در کدام مورد جلو رفته‌ام. انگار که در هر چهار مورد پیشرفت داشته‌ام. درحالی‌که هنوز می‌لنگم و به دانایی مؤثر نرسیده‌ام و اگر منظور ایشان نبرد درون است. در آن نبرد بین دانایی و جهالت ابزار کار از نوع دنیای بیرون نیست. نبرد بین لشگر شیطان است و لشگر عقل.

ابزار شیطان حس‌های منفی و خواسته‌های منفی نفس اماره است و ابزار عقل، دانایی و دانایی مؤثر و نفس مطمئنه.

مسافر بهروز

لژیون: محبت

نمایندگی: آکادمی

تاریخ: 1392/10/23

چه کنیم که با کنگره بی حساب شویم؟!

«به نام خالق محبت»

سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر؛

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید        معشوق همین جاست بیایید بیایید

چه کنیم که با کنگره بی حساب شویم؟!

کوتاه ترین راه: هنگام رهایی تقاضا کنیم میانگین مخارج کنگره را محاسبه فرمایند. هر مبلغی شد، نقدا پرداخت کنیم و خلاص!!

آیا براستی بهترین راه کوتاه ترین راه است؟ مسلماً خیر، چون پارامتر های مادی و معنوی دیگری محاسبه نشده اند. مثل خدمت سفر اولی ها و بقیه مسافرین و همسفران و استادان و ... که اساساً قابل محاسبه با پول نیستند و من مدیون همه آنها خواهم ماند.

پس ناچار به کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» مراجعه کردم.

پسر با خشم روی میز می کوبد و به شدت از پدر ناراحت است. وقتی مادر می گوید این بار فرق دارد؛ او هم ترک می کند و هم می نویسد. پسر می گوید اگر پدر کتابش را به نام خودش چاپ کند دیگر آبرو برای ما نمی ماند. مادر از قول پدر می گوید: «اگر راهی را که رفته ام درست باشد، رهایی انسانها از دام اعتیاد بر آبروی خانوادگی مقدم است».

پس ابتدا یک فکر بوده، حرکت انجام شده و ساختار کنونی کنگره 60 با هدف رهایی کلیه انسان های معتاد روی زمین از هر قوم و نژادی شکل گرفته است. من فکر می کنم یا باید یک عمر بدهکار بمانم یا ...

یا تلاش کنم تا با کاربردی کردن تمام آموزه های کنگره 60، به جایی از مرحله انسانی برسم که منابع کنگره دیگر سیرابم نکند و با بصیرتی که یافته ام به منابع بالاتری دسترسی پیدا کنم و خود را به مرحله ای از انسانیت برسانم که به جز خدا نبینم. آنوقت شاید دیگران بگویند فلانی حسابش با کنگره صفر شده است و خود توانسته باعث احیاء انسانها گردد که این هم هدف کنگره 60 است و هم آرزوی بشریت.

مسافر بهروز؛ لژیون محبت

نمایندگی آکادمی

ادامه نوشته