علم کنگره

                                                                 

                                    به نام یزدان پاک


سلام دوستان امشب وقتی داشتم با خودم درباره دستور جلسه فکر میکردم 

به این نتیجه رسیدم که اگر علم کنگره نبود واقعا من حالا کجا بودم وچه کار 

میکردم اگر افراد خالص در کنگره نبودند واطلاعات درمانی در اختیار من

قرار نمیدادند من کجا بودم .

ایا بودم.

به نظر من کنگره60 یک تفکر قدرتمندی است که هیچ وقت فراموش نمیشود 

ایندگان از این علم کنگره درسهای زندگی خواهند اموخت چون علم ثابت شده

سندی بدون نقص میباشد .

دوستان قدمهای ما در ابتدا باعث پیشرفت خودمان میشود وبعد باعث پیشرفت

دیگران .

دوستان نظرات شما باعث میشودکه درراهمان پیشرفت بیشتری بکنیم.

امروز استاد در باره مثلث دانایی برای ما سخن گفتند واین مثلث که همان تفکر "

تجربه "واموزش هست را به مشارکت گذاشتند وقتی فکر میکنم میبینم زمان ورود 

باچه تفکری وارد شدم ایا از تجربیات دیگران استفاده کردم ومیکنم وایا امروز

از این نعمت استفاده میکنم و برای اموزش خودم ارزش میگذارم واموزش 

میگیرم " باید بدانم که این اتوبوس اگر برود دیگر نمیتوانم به ان برسم وشاید

دیگرخیلی برای من دیر باشد .

در کنگره اموختم انچه باور است محبت است وانچه نیست ظروف تهیست

وباید بدانم دیگران کاشتند وما خوردیم باید ما بکاریم تا دیگران بخورند.

باید صفت گذشته را در خودم تعقیر بدهم تا دیگران بپذیرند که امیر تعقیر 

کرده واز جلد اهریمنی خارج شده یاد شعری که در کتاب امده افتادم میفرمایند

گر مرد رهی میان خون باید رفت 

                                 ازپا ی فتاده سرنگون باید رفت 

تو پای در راه بنه هیچ مگو 

                            خود راه بگویدت که چون باید رفت

باید بدانم که  یک عمر زندگی من در گرو این11ماه سفر میباشد 

گر به خود ایی به خدایی رسی پس به خد  ا   

   

دانه

انجاکه دانه رویش ندارد اراده


خدا همانجادانه میکاردتا ادمیان


رابه شان ومقام رساند  

خلاصه سخنان استاد روز پنجشنبه 1391.3.25شعبه فشم

                      خلاصه سخنان استاد

این هفته دستور جلسه تخریب قرص ودرمان با otمیباشد.

میخواهیم از تجربیات همدیگر درسهایی بگیریم ودرسهایی را که گرفتیم را بیان کنیم

زمانیکه یک مصرف کننده شدم وخانواده من متوجه مصرف من شدند خیلی تلاش 

کردم تا این مواد را ترک کنم به همین دلیل با قرص اشنا شدم .

حتی زمانی که به کنگره امدم سال1379 وبه من گفتند 11 ماه زمان برای درمان 

لازم داریم من این زمان را نمیتوانستم بپذیرم به همین دلیل رفتم وترک کوتاه را انتخاب

کردم وپول بیشتری دادم که زودتر به مقصد برسم ولی نمیدانستم پول بیشتر این درمان

را کامل نمیکند ولی من رفتم و این کار را انجام دادم وزمانی که برگشت خوردم با 

تخریب تریاک وقرص برگشت خوردم وهر زمانی که من برای ترک با قرص رفتم 

حالم خراب تر شد و مصرفم بیشتر شد .

من زمانی که قرص مصرف میکردم کارهایی میکردم که امروزه باورم نمیشود چون

 قرص روی جسم وروان تاثیر میگذارد.

به نظرمن قرص اعتیاد را تشدید میکند ومن جایگذینی قرص را برای درمان قبول ندارم.

مهندس مثالی میزنند ومی فرمایند تریاک مانند باروت وشیشه بمب اتم میباشد من فکر 

میکنم قرص نه با روت ونه بمب اتم هست قرص مانند یک بمب شیمیایی می ماند چون

تخریبی که قرص به جا میگذارد دقیقا مانند کسانی که در جنگ شیمیایی شدن میماند .

اطلاعات در کنگره60 در رابطه با قرص بسیار کامل وجا مع وخیلی قدرتمند میباشد  

واگر به سایت رجوع کنید ومطالعه کنید میبینید که چه مطالب زیبا و جامعی وجود دارد 

و درباره otهمه میدانیم که otبا داروهای دیگر خیلی متفاوت میباشد چون خیلی از

 بیماری های گوناگون در کنگره با شربت otدرمان شده وروزی میرسد که تمام اینها

برای تمام مردم ثابت میشود که خیلی از بیماریهایی هم که به اعتیاد ربطی ندارد میتوان

باot به درمان رساند .

نگهبان جلسه :مسافر صادق

دبیر جلسه: مسافر مهرداد

استاد دجلسه:مسافر راهنما حمید فرشاد

دستور جلسه تخریب قرص ودرمان باot میباشد

پنجشنبه 1391.3.25 کنگره 60 شعبه فشم     

خلاصه سخنان استاد روزپنجشنبه شعبه فشم1391.3.18

                           خلاصه سخنان استاد

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری میباشد

خوب من اگر بخواهم ازگذشته خودم بگویم زمانی که درس ومدرسه را در سن 

پایین رها کردم به دنبال جمع کردن اعتبار بودم وچون در بازار ازاد کار میکردم

به سختی توانستم این اعتبار را جمع کنم و جایگاه خوبی رابرای خودم فراهم کنم 

ولی زمانی که با مواد اشنا شدم تمام این اعتبار وشخصیت من زیر سوال رفته بود 

حتی درخانه هم ان شخصیت خودم را نداشتم روز به روز همه منتظرمردن من بودند

چون نه شخصیت ونه حال درستی داشتم خودم هم فکر ترک را از سرم بیرون کرده

بودم چه برسه به درمان من در ان زمان به ان حرفهای معروف گوش میکردم و به

دنبال درمان نبودم جملاتی مثل :  لبی که خورد به وافورشسته شود باصدروکافور ویا

این مواد تا پیچ اخر با من خواهد بود این جملات باعث میشد تا نتوانم راه را پیدا 

کنم به همین دلیل به دنبال پایان زودرس بودم وتخریب را بالا وبالا تر میبردم تابه

پایان نزدیکتر بشم وزمانی که به اعتبار کاری فکر میکردم میدیدم امیری که برای 

خودش اعتبارها جمع کرده بود امروزه حتی دزد هم دستش نمیدهند ولی بازهم لذت

مواد را به تمام اینها ترجیح میدادم یا شاید یک جوری روی ضعف خودم سرپوش

 میگذاشتم .

برای ترک اعتیادهم بسیارتلاش کرده بودم ولی بی فایده بود حتی خون خودم را

تعویض کردم ولی فایدهای نداشت ودوباره به سمت قرص تریاک و..............

روی اوردم تااینکه با کنگره اشنا شدم اوایل باورم نمیشد که حتی در کنگره بشود

 ترک کرد چه برسه به درمان ولی به مرور زمان به کنگره وتفکراتش ایمان

اوردم با اینکه سفر قشنگی نداشتم ولی پایان خیلی زیبایی راتجربه کردم جاداره 

از مهندس دژاکام راهنمایان کنگره راهنمای خوبم اقای حمیدمحبت برادران لژیون 

ودوست عذیزوخوبم حمید فرشاد راهنمای کنگره۶۰ تشکر کنم که اگر راهنمایی های

این عذیزان نبود من این جایگاه را تجربه نمیکردم وهنوز یک مصرف کننده ودنبال

مرگ بودم ویا شاید امروز در بین شما عذیزان نبودم واز زیبایی های افرینش لذتی

نمیبردم ولی امروز وقتی به زندگی نگاه میکنم میبینم که توانایی های زیادی دارم که

 اهریمن(مواد مخدر) پوششی جلوی این توانایی ها کشیده بود منی که سالیان زیاد

درس را در مقطع ابتدایی رها کرده بودم امروز به فکر دانشگاه هستم وبه زیبایی

های افرینش فکر میکنم      

                        واینجاست که میگویند.

               صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری میباشد

نگهبان جلسه :مسافر صادق

دبیر جلسه :مسافر مهرداد

استاد جلسه:مسافر امیر

دستور جلسه وادی دهم وتاثیران روی من

 پنجشنبه ۱۳۹۱.۰۳.۱۸ کنگره ۶۰ شعبه فشم

          

خلاصه سخنان استاد روز پنجشنه1391.3.11فشم

                                  خلاصه سخنان استاد

این جلسه دومین جلسه هست که در تولدی شرکت میکنم وازاین تولد خیلی خوشحال هستم

نه اینکه از تولد قبلی خوشهال نباشم ازاین خوشحالم که این تولد ها در شعب اتفاق می افتد

چون به نظر من باید شعب راحمایت کرد.

دستور جلسه که چی میباشد. 

در ابتدا باید بدانیم که چی یعنی چی .

که چی یعنی که چه شود "که چه باید بکنم"که کجا بروم "که چه کاری بکنم"و.............. 

این کلمه از بچه گی با ما بوده وهست وخواهد بود وهیچ موقع نمیخواهم ان را از بین ببرم

چون این کلمه که چی هم میتواند خوب باشد وهم بد .

همیشه برای انجام کار درست باید مشورت کرد کسانی هستند که  مشورت میکنند  ولی  در 

نهایت کار خودشان را انجام میدهند وپیش خودشان میگویند که چی من گریز نزنم "که چی 

مواد مصرف نکنم .

به نظر من این فکر فکر ادمهای نادان میباشد باید تلاش کرد وبه که چی های اصلی رسید 

که چی های سازنده در جهت مثبت .

بعضی از مواقع که چی باعث شکست میشود وبعضی از مواقع باعث پیشرفت .

مثال ؟ همانگونه که میگویند  که چی مواد نزنم همان گونه میتوانم بگویم که چی مواد 

بزنم ویا زدم وسمت خودم را عوض کنم وبه نور حرکت کنم .

یکی از رهجوهای من روزی که به رهایی رسیده بود از من سوالی پرسید وگفت حالا که 

موادم قطع شده باید چه کار کنم من هم خیلی کوتاه وخلاصه گفتم برو و زندگی کن واز 

زندگیت نهایت لذت را ببر چون زمان مصرف چیزی بنام لذت از زندگی را نمیدانستیم

ولی امروزه با کوچکترین کار از زندگی لذت میبریم .

نگهبان جلسه: مسافر صادق

دبیر جلسه :مسافر مهرداد

استاد جلسه :مسافر علی صداقت

پنجشنبه 1391.3.11 کنگره 60 شعبه فشم 

دستور جلسه: که چی


سبقت از سایه ها

                                        سبقت از سایه ها

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.

به سوی نور که باشی سایه ها در پشت سر تو خواهند بود .

حتی انگاه که ایستاده ای.

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم

زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.


زخم هاي عشق

هشتمین جلسه از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 روز چهارشنبه مورخ 10/03/1391 با نگهبانی آقای مهندس حسین دژاکام و استادی آقای امین دژاکام و دبیری سرکار خانم زهرا با دستورجلسه "زخم های عشق" رأس ساعت 16:45 آغاز به کار نمود.


در ابتدا آقای مهندس به نکته ای اشاره نمودند:
می خواهم به نکته ای اشاره کنم، به طور مثال شما دارای یک دایی و چند دایی زاده هستید، اگر بگویید که دایی خود را دوست دارید ولی از فرزندان دایی خوشتان نمی آید، دروغ می گویید و این امکان ندارد، اگر واقعا دایی خود را دوست داشته باشید، فرزندان او را نیز دوست خواهید داشت و حتی خطاهای آنها را نمی بینید، اگر شما من را دوست داشته باشید قطعا اعضای خانواده من را هم دوست خواهید داشت و اگر آنها را دوست نداشته باشید بدون شک من را هم دوست نخواهید داشت.

 

حال به کنگره می رسیم، اگر کنگره را دوست داشته باشید باید تمام اعضای آن را هم دوست داشته باشید، نمی شود بگویید که کنگره و مهندس را دوست دارم اما از مسافرین خوشم نمی آید، کنگره یعنی همه، کنگره فقط مهندس نیست، اگر ما کنگره را دوست داریم باید جزءجزء آن را دوست داشته باشیم و جزء جزء آن را حمایت نمائیم نه تخریب نمائیم، اگر اقدام به تخریب می کنیم از جهل ماست.
 

ممکن است در یکی از نمایندگی ها افرادی با مدیریت آن نمایندگی مشکل داشته باشند، این مسئله طبیعی است و نمی توانند وانمود کنند تمام نمایندگی از این شخص بی زار هستند، وقتی دیده بانی انتخاب می شود یعنی بهترین است و برای انتخاب او بسیار دقت می کنند تا انتخابی درست باشد.
چند وقت پیش برای خرید زمین رباط کریم اقدام کردیم که من قرارداد را امضا نمودم، فردی جاهل این اتفاق را دیده و همه جا صحبت از این مسئله کرده که آقای مهندس همه زمین ها را به نام خود کرده است و دیگران نیز باور نموده اند.


این مسئله طبیعی است و من باید به عنوان مدیر کنگره 60 مربوط به جمعیت احیای انسانی کنگره 60 امضا نمایم و آقای سلامی نیز امضا می کنند، باید حواستان جمع باشد، بعضی افراد برای ما حرمت زیادی دارند و دارای مقام و جایگاه بالایی هستند، اگر بر اساس حرکتی غلط حرفی زده می شود نباید کسی آن را تکرار نماید، ما در حرمت کنگره می خوانیم که پشت سر دیگران سرزنش کردن از موارد بسیار ضد ارزشی و ضد اخلاقی است، نباید با آبروی انسان ها بی جهت بازی کنید، کمک راهنمایان با این مسائل ضربه نمی خورند و همه چیز را امتحان کرده اند، ما باید یکدیگر را حفظ کنیم.


اگر راهنمایی، هزاران خوبی کرده باشد و بر فرض محال یک روز اشتباهی کرد، شما تمام خوبی ها را نادید می گیرید و معطوف اشتباه می شوید، باید حواس خود را جمع نمائید، اگر حرفی به شما زده می شود باید حرف را مزه مزه کنید و بسنجید، ببینید آیا آن حرف درست است یا اشتباه سپس راجع به آن تصمیم گیری کنید.


اینکه افرادی یک حرف غلط را به سرعت انتقال می دهند نشان دهنده این است که هنوز الفبای کنگره را نیاموخته اند و فرقی نمی کند که چه شخصیتی باشد.


قضاوت نکنید تا در مورد شما قضاوت نشود، در مورد هر چیزی، کنگره رسیدگی می نماید و پیگیر قضایا خواهد بود، مگر برای من در مراجع قضایی پرونده های بسیاری تشکیل ندادند؟ مگر حکم جلب من را صادر نکردند؟ مگر درب منزل من نیامدند و تمام کامپیوتر و اسناد و مدارک من را با خود نبردند؟ آنها حتی وسایل فرزندان من را با خود بردند، همچنین اتهامات زیادی به من زدند، راجع به اینکه مهندس توزیع قاچاق در شرق تهران را به عهده دارد و راهنمایان او تماما ساقی و پخش کننده مواد هستند، مهندس پول های زیادی از افراد خارج از ایران و داخلی گرفته است و حساب بانکی او پر است که قوه قضایی با بررسی های خود و چک کردن حساب اعضای خانواده من متوجه شد که پول ناچیزی در حساب همه ماست و یک زمین به نام من است و متوجه اشتباه خود شدند.
 

حتی گفتند که مهندس هنوز مواد مصرف می کند و من را به پزشک قانونی برای آزمایش اعتیاد بردند، عده ای می گفتند مهندس زرتشتی است، این ها همه گفته می شد و اصلا مهم نبود، اینها را گفتم که حواس شما جمع باشد و اگر کنگره را دوست دارید، یکدیگر را حفظ کنید و پوشش دهید، انتقال حرف از یکی به دیگری نشانه این است که کنگره را دوست ندارید.


باید به گونه ای عمل کنیم که بتوانیم در درمان اعتیاد موفق باشیم، قطعا باید حواسمان به یکدیگر باشد، اگر کسی پشت دوستان و راهنمای شما حرفی زد مقابل آن قرار بگیرید که ادامه ندهد.
 

سخنان استاد:
روزی یکی از بچه ها از من پرسید روی کدام وادی کار می کنید و من پاسخ دادم روی وادی چهاردهم یعنی وادی محبت، این وادی شامل مسائل بسیاری است که درک و فهم بالایی می خواهد، من روی این وادی حدودأ سه سال است کار می کنم و دانستن آنها در زندگی تاثیر دارد و در زندگی در جریان است.

 

در مسئله عشق معماهای بسیاری وجود داشته است که خیلی افراد کلا از عشق صرف نظر کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که عشق چیزی تخیلی و ماورایی است، ‌باید در آسمان ها دنبال عشق گشت و در زمین جایی برای عشق ورزی وجود ندارد، اما اینگونه نیست، چیزی که لازم است هماهنگ شود دانش انسان است که انسان دانش و شناخت خود را بالا ببرد و شکل قضیه عوض خواهد شد، من در بین کارتون ها چیزهای جالبی می یابم، کارتون ها هیچ وقت کهنه نخواهند شد و تازگی خود را حفظ خواهند کرد به این دلیل که اینها در درون ما زندگی می کنند و تا وقتی ما زنده هستیم آنها نیز زنده هستند و مفهوم دارند.


صحبت امروز من بیشتر راجع به زخم عشق است یا ضربه هایی که فرد در هنگام محبت تجربه خواهد نمود و ترتیب آنها، ما راجع به موانع محبت در جلسه صحبت کرده ایم و صحبت های امروز در ادامه آنها خواهد بود.
 

گویمت شرط بلا از زخم عشق          یا شفا یابی و یا معلوم عشق
 

خیلی افراد در زندگی تجربه هایی داشته اند که ممکن است در قسمت هایی مثلث عشق دچار مشکل باشد ولی به گونه ای نیست که گفته شود آنها محبت و عشق نبوده اند، ممکن است پارامترهایی در آن کم یا زیاد بوده باشد ولی وجود داشته که انسان موج اشتیاق را به وجود می آورد و اصولا کاری که در هنگام به وجود آمدن موج عشق انجام می دهد این است که همراه با خود زایش و خلق دارد.


برای اینکه بدانید مجذوب شده اید یا عاشق شده اید نشانه این است که در هنگام مجذوب شدن شروع به خودسوزی می کنید یعنی همان چیزی که هستید و همان چیزی که در وجودتان قرار گرفته است مانند همان چراغ نفتی که باید مثلا 60 سال کار کند در مدت چند سال کار خواهد کرد و شروع به سوزاندن و روشن کردن خواهد شد، نور زیادی که از چراغ وجود انسان تراوش می کند نورانی می شود اما فقط ضلع جاذبه را تقویت می کند، برای اینکه مجذوب شده اید و ضلع جاذبه را تقویت می کنید تا آن اتفاق بیفتد، اما اگر مثلث عشق کامل باشد در انسان خلق و زایش را به وجود می آورد.
 

افرادی هستند که در مدت کوتاهی مثلا نقاش شده اند در صورتی که اگر قرار بود دوره آن را ببینند چندین سال طول می کشید، اینجا معجزه ای بوده که در اثر عشق رخ داده است که در مسئله درمان و شفا نیز صادق است.
 

گاهی ممکن است عشق به سرانجام نرسد، بعضی تفسیر کرده اند عشق یعنی نرسیدن که این معنی نیز درست نمی باشد، مرحله ای از عشق نرسیدن است، کسی که در تاریکی قرار می گیرد اصولا عاشق رهایی می شود و به حالت سالم بودن باز می گردد، او حرکت خود را آغاز می کند ولی ممکن است نرسد.


هر کسی کو دور ماند از اصل خویش    بازجوید روزگار وصل خویش
 

به دنبال اصل خود می رود و ممکن است نرسد، وقتی آقای مهندس می خواستند به رهایی برسند دو بار سقوط آزاد رفتند اما بی نتیجه بود اما آن هم جزئی از مسئله رسیدن بود و به عبارتی نرسیدن هم جزئی از مسئله درمان و رسیدن بود، در عشق هم مقطعی وجود دارد که شامل نرسیدن است.
 

خیلی مسائل درگیر این مسئله است که من در کارتون "زیبای خفته" مثال هایی برای شما می زنم و برای کسانی که آن را ندیده اند خلاصه ای شرح خواهم داد.


در سرزمینی شاهزاده ای به دنیا می آید که سه فرشته در کنار او ظاهر می شوند و می خواهند آرزویی برای او داشته باشند، در اینجا (شاهزاده به معنی فردی در جایگاه بالاست) در اینجا فرشته اول به او زیبایی هدیه می دهد و فرشته دوم به او صدای خوش هدیه می دهد، وقتی که فرشته سوم می خواهد هدیه خود را اهدا کند جادوگر ظاهر می شود، همیشه اضداد وجود دارد و در نبود اضداد داستان شکل نخواهد گرفت، جادوگر نیز می گوید که قصد اهدا یک هدیه دارد و همه می دانند قطعا هدیه او چیز خوبی نیست، همه حاضران می خواهند جادوگر را بیرون کنند اما این توانایی را ندارند چون علم آن را نمی دانند، هدیه جادوگر این است که در روز شانزده سالگی تولد شاهزاده انگشت او با سوزن نخ ریسی زخم شده و بمیرد که بعد از اهدا هدیه با خنده ای محل را ترک می کند.
 

همه می دانستند که کار او انجام خواهد شد اما هنوز هدیه فرشته سوم مانده بود، فرشته سوم می گوید من نمی توانم هدیه او را مهار کنم اما می توانم از شدت آن بکاهم و آن را ضعیف کنم، به جای اینکه شاهزاده بمیرد به خواب برود و تا وقتی که عشق حقیقی او پیدا نشود و به او نزدیک نشود طلسم باطل نخواهد شد.


اقدام پادشاه این است که همه چرخ های خیاطی را می سوزاند (دقیقا مانند زمانی که تمام موادهای مخدر را از بین ببرند) سپس فرزند خود را مخفی می کند تا کسی نتواند او را پیدا نماید، در این دوری یوم الفصلی اتفاق می افتد.


بالاخره 16 سال به پایان می رسد که در این مدت شاهزاده در یک روستا، بزرگ می شود، در لحظه آخر طلسم اجرا می شود و شاهزاده به خواب می رود، جادوگر مرد عاشق را نیز پیدا کرده و زندانی می کند یعنی او را در بند کرده و شاهزاده را در خواب می کند، همچنین با خود می گوید می توانم بعد از 16 سال به راحتی بخوابم. (دقیقا مانند افرادی که تا ضربه نزنند نمی توانند به راحتی بخوابند)


فرشته ها مرد عاشق را می یابند و به او کمک می کنند تا آزاد شود، مرد عاشق نیز به سمت شاهزاده می شتابد تا او را از طلسم رها کند و به او برسد، در این مسیر جادوگر موانع مختلفی را برای او می آفریند، باران سنگ و باران تیر و... در نهایت نیز جنگلی از خار را برای او خلق می کند که مرد عاشق از جنگل خار نیز عبور می کند، در اینجا جادوگر تبدیل به اژدها می شود و با آتش مقابل مرد عاشق قرار می گیرد، در اینجا فرشته ها به او شمشیر شهامت و عدالت می دهند و سپر پاکدامنی و صداقت می دهند، مرد عاشق با سپر خود آتش ها را رفع می کند و شمشیر خود را به قلب اژدها فرو می کند و او را از بین می برد و به عشق خود می رسد.


شاید تصور شود موانعی که در مسیر مرد عاشق به وجود می آید همگی موانع بیرونی هستند مانند مادر عروس یا تورم یا مشکلاتی از این قبیل اما واقعیت چیز دیگری است، به طور کلی موانع بیرونی در مقابل موانع درونی از نظر سختی به حساب نمی آیند، وقتی گفته مشکلات وجود دارد و زندگی سخت است و نمی شود زندگی تشکیل داد در واقع عشق و علاقه نیست، چون اگر عشق باشد این موانع به کنار می روند و اصلا به حساب نمی آیند، چون پیوند محبت وجود ندارد این مسائل بزرگ به نظر می آیند، باران تیر و سنگ و جنگل خار همگی بدی های معشوق هستند یعنی کسی که یار اوست بدی های در درون دارد، در درون او حس ها و خلق های بدی موجود است ولی در انتها و لایه های پنهان او ویژگی الهی و صوت زیبا و چهره زیبا وجود دارد.


در وادی چهاردهم فستیوالی وجود دارد که شروع به اجرا کردن برنامه می کنند، در طرفی خرس ها و فیل ها و ... هستند و در طرفی شاپرک ها و زنبورها و بلبل ها و ... صدای آنها باعث قطع شدن صداهای دیگر می شود.


در درون انسان نیز همانگونه است، خارها و تیرها و سنگ ها دقیقا احساسات لطیف و زیبا را در شخص معشوق دفن می کند، همانگونه که گفتم ممکن است نرسیدن نتیجه آن باشد اما زخم هایی که خورده است او را تبدیل به انسانی می کند که با چیزی که در ابتدا بوده فرق می کند و دارای آرامش بیشتر،  خلاقیت بیشتر، اعتماد به نفس بیشتر، احساس بهتر و ... خواهد بود، اینها هدایایی هستند که به خاطر مبارزه به شخص داده خواهد شد.
 

ممکن است عاشق دنبال معشوق حرکت کند و با بدی های او روبرو شود ولی کینه نگیرد، آنجا نباید کینه و نفرت بگیرد و نباید مقابله به مثل کند، نباید بترسد و جا خالی کند تا اینکه به او برسد، در ابتدای برخورد افراد، هیچ یک از بدی ها آشکار نمی شود و معمولا بدی ها در مراحل بعدی خود را نشان می دهند.
 

آتشی که از دهان اژدها بیرون می آید آتش خشم است و ممکن است حس های بد و کشش های بد باشد، در این راه که به سمت عشق در حرکت است ضربه می خورد که ممکن است کشیده شود به سمت آتش یا آتش او را به ذغال و خاکستر تبدیل کند یعنی در بین راه شخص را رها کند و دنبال فرد دیگری برود.


سپر پاکدامنی و صداقت یعنی اینکه اگر خواهان عشق هستید باید این مراحل را طی کنید، حال یا در ابتدا طی خواهد شد یا در ادامه، چیزی که همیشه بوده و خواهد بود این است که عشق مجانی به دست نمی آید، باید از موانع و آتش ها عبور کند.


همچنین شمشیر شهامت وجود دارد یعنی در مسیر خواستن باید ثابت قدم و مصمم باشد و اینگونه پیش رود، اگر این کارها را انجام داد هیچ تضمینی وجود ندارد که به معشوق خود برسد، شخص باید از ابتدا این را بداند و دانستن این مسئله بهتر است که او دچار فقدان نشود.
 

این کارتون ها تنها مختص بچه ها نیست، نقاشی های این کارتون ها برای بچه ها جذابیت دارد و به عقیده من افراد بزرگ سال هم باید کارتون ببینند و گاهی هیچ چیز مانند کارتون ها نمی تواند آموزنده باشد.


اصولا عشق گوهر وجودی انسان نیز می باشد، من در این باره مثالی می زنم، شما بانکی دارید که خزانه شماست که در آن جواهرات و طلاهایی نگهداری می کنید، طلا و جواهرات عشقی است که در وجود هر انسانی موجود می باشد البته به اندازه خودش، سیستمی که از اینها مراقبت می کند ایمان است که از امنیت می آید، قوه عقل نیرویی است که از آنها استفاده می نماید، برای تولید و تجارت، استراحت و هر چیز دیگری، اگر انسانی سیستم ایمنی بالایی داشته باشد اما در ساختمان مقوا نگهداری کند، در اینجا تکلیف چیست؟


حال طلا و جواهرات را در نظر می گیریم که هم اصل آن موجود می باشد و هم بدل آن، خیلی اوقات این دو با هم اشتباه می شوند یعنی فرد فکر می کند عاشق است، فکر می کند کسی یا چیزی را دوست دارد و این در تصورات اوست که به شکل زیبایی شکل می گیرد.


محبت نیز همینگونه است که بین اصل و تقلبی آن تفاوت وجود دارد و تشخیص این قضیه نیاز به دانش دارد، انسان ها را به میزان محبتی که در دل دارند تکریم کنید و به آنها احترام بگذارید، یعنی اثر محبت زیاد است پس به آن بها بدهید و اگر انسانی محبت در دل ندارد نباید خیلی برای او هزینه کنید، از جواهرات بدلی نمی توان چیز زیادی استخراج نمود و برای سرگرمی خوب است، اگر کسی محبت ندارد شما نباید خود را خسته کنید.
 

پرنده افسانه ای به نام سیمرغ و ققنوس وجود دارند، ققنوس پرنده ای است که از آتش عشق زاده می شود و آنقدر در آتش خود بال می زند تا تبدیل به خاکستر شود سپس از خاکستر او چیزی دیگر متولد می شود، در اینجا چرخه بیان می شود که انسان از عشق زاده می شود و در مسیری عشق را از دست می دهد و دوباره از نقطه نیستی شروع می کند تا به عشق برسد، اما تفاوت این عشق یا این ققنوس با عشق یا ققنوس قبلی از زمین تا آسمان است، این ققنوس همانی است که اطلاعات و آگاهی در آن وارد می شود و جذب می شود و گیرندگی انجام می شود، سپس فرستنده می شود و آگاهی ها در آن نقطه می ماند، برای رسیدن به مرحله بالاتر عشق باید پالایش انجام شود، مثلا از مرحله چهارم عشق به مرحله پنجم حتما باید عشق خاکستر شود و دوباره از نو زایش پیدا کند چون ساختار چهارم با پنجم کاملا متفاوت است و لازم است ساختار قبلی از بین برود تا ساختار جدید شکل بگیرد که در طبقات آسمان نیز همینگونه است.


داستانی برایتان می خوانم که بین دو شخص بوده و گفتگویی صورت می گیرد، شخصی که عاشق می شود و فرد دیگر بی خبر است.
 

مسافر: چند روزی است که سوزش کمتری احساس می کنم، به گمانم دیگر خاکستر شده ام، کم کم می توانم جامه نو بر تن کنم. (جامه نو بر تن کردن همان تولد است که در اینجا قصد این است که روحیه بالا بیان شود) تا برای تولد نوروز آماده باشم.
 

همراه: کدام خاکستر؟


مسافر: همان هایی که می توانی آنها را درلابه لای لحظات اندک گذشته خودت یا لابه لای وسایل خودت پراکنده گشته اند، بیابی.


همراه: همان غبارهای سپید و قرمز را می گویی؟ من هربار آنها را به دقت جمع آوری نمودم و آنها را به دستان باد می سپردم، عذر می خواهم نمی دانستم آنها خاکسترهای تو هستند، اگر می دانستم آنها را در صندوقچه ای جمع آوری می نمودم، اکنون دیگر کار از کار گذشته است، دیگر خاکسترت را برایم نفرست. شاید با باقیمانده آنها بتوانی ققنوس شوی!


مسافر: نگران نباش، خاکستر قرمز من با سیاهی شب و خاکستر سپیدم با روشنایی روز همراه می شود، آنها باید با تمامی ذرات هستی ممزود شوند تا بارور شوند و تنها آن هنگام است که می توانند ققنوس را به این عالم هدیه کنند، اگر آنها را نزد خود نگاه می داشتی و با آنها مراقبت می نمودی هیچ زایشی صورت نمی گرفت و نمی توانستم از این جامه پوسیده رها شوم، هر زمانی که دستانت خاکستر را لمس می نمود، من حرارت بیشتری را به جان می خریدم تا با خاکستر خود بتوانم بار دیگر دستانت را لمس نمایم.


همراه: اگر ققنوس متولد نشود آنوقت چه خواهی کرد؟ (باید شخص واقعا مانند مسافر مسیر را طی کند و قانون آن خروج از تاریکی است)


مسافر: آن هنگام با تمامی عشقی که به تمامی ذرات هستی یافته ام دوباره متولد خواهم شد.


عشق زمانی برای تو بود ولی وقتی خاکسترها را بر باد دادی با تمام ذرات هستی ترکیب شد و آن عشق را به وجود آورد و دریچه ای شد برای اینکه بتواند هستی را به شکلی دیگر ببیند، این مفهومی است که زایش می تواند در آن شکل بگیرد.
 

گویمت شرط بلا از زخم عشق          یا شفا یابی و یا معلوم عشق


اگر از زاویه درست وارد شود و نگاه کند عشق شفاست و می تواند باعث شود بدی های شخص بسوزد و خاکستر شود در غیر این صورت معلوم می شود و از چرخه حیات خارج می شود.

 

تهیه گزارش: همسفر الناز رک

خلاصه سخنان استاد روز پنجشنه1391.3.4فشم

                           خلاصه سخنان استاد

در ابتدا تشکرازراهنمای خوب خودم محمد صداقت که شش سال پیش با حال خراب

من رایاری داد وراهنمایی کرد.

شما نمیدانید زمانی که یک مسافر گریز میزند چه ترکشهایی به طرف خانواده خودش 

پرتاب میکند.

زمانی که یک مصرف کننده دنبال مواد خودش پیش یک صاقی میرود نمیتواند به صاقی

 خودش بگوید لطفا سه گرم .....  بدهید رفته رفته روی رفتار وگویش او تاثیرمیگذارد

ومجبور میشوند گویش خود را عوض کنند واین تقییر رفتار کم کم به خانواده خودش

هم کشیده میشود .

خود من تا شش ماه بین مسافرین مینشستم وخودم را مسافر معرفی میکردم  ومیگفتم من

به مسافرم هیچ اعتمادی ندارم .

بااینکه من در کادر پرواز ودر رده های بالایی بودم واموزشهای نظامی دیده بودم ولی 

حالم از مسافرم خراب تربود چون دقیقا تمام تخریب های مسافرم روی من هم تاثر 

گذاشته بود .

دستور جلسه ای به نام معرکه گیری داریم  زمانی که به خودم نگاه میکنم میبینم خودم

یکی از ان معرکه گیرها بودم وهر موقع مینشستم از کلمه زشت معتاد استفاده میکردم

ولی زمانی که به کنگره امدم دیدم که با یک مصرف کننده با احترام برخورد میکنند و

کلمه معتاد را از روی او برمیدارند و به او مسافر میگویند وچه زیباست کلمه مسافر.

در ابتدای ورود به کنگره به من یاد دادند که چگونه باید با مسافرم برخورد کنم تا هم 

حال مسافرم وهم حال خودم خوب شود .

کسانی که به طور واقعی برای درمان به جهانبینی میپردازند به واقع تمام مسائل و

مشکلاتشان حل میشود.

نگهبان جلسه:مسافر امیر

دبیر جلسه :مسافر صادق

استاد جلسه:همسفر حشمت جعفری وهمسفران محترم

دستور جلسه ادب وبی ادبی :تعادل وبی تعادلی

پنج شنبه 1391.3.4 کنگره 60 شعبه فشم  

خلاصه سخنان استاد روز پنجشنبه 1391.2.21 فشم

                         خلاصه سخنان استاد پنج شنبه فشم 

وادی نهم یک قانون میباشد که درتمام هستی حاکم است چه درمسائل مثبت وچه در مثائل منفی

حالا امروز ما درباره مسائل  مثبت سحبت میکنیم چون در ابتدای وادی پیامی هست که میگوید 

پیام به کسانی که به دنیای تازه ای قدم نهاده اند وبه خویش خویشتن توجه مینمایند برشما واجب و 

ضروریست که از سخن به نقطه عمل حر کت بنمایید و............

این پیام میخواهد به مابگوید که اگرقرار به بازگشت از ضد ارزشها باشد باید در عمل هم این را

اجرا کنیم وانجام بدهیم وفقط حرف وشعار نباشدواز قوه به فعل در بیاوریم چون زمان خرابکاری 

فقط حرف میزدم واین حرف زدنها من را به این جایگاه رساند پس متوجه شدم که باید عمل کرد 

وادی میگوید  نیرویی که از کم شروع شود وبه نقطه بالا وبالاتری برسد نقطه تحمل 

بوجود می اید وبارز ترین ان همان زمان مصرف مواد من میباشد .

زمانی که برای اولین بار مصرف کردم مقدار کمی استفاده کردم وخیلی نشعه شده بودم ولی به

مرور زمان زمانی که دیگر به صورت حرفه ای مصرف میکردم دیگر نشعه نشدم  واین همان

 بالا رفتن نقطه تحمل من میباشد وهیچ موقع به ان حال اول خودم نرسیدم نقطه تحمل فقط با بالا 

رفتن سطح  علم ودانایی به وجود می اید پس باید به دانایی برسیم تا بتوانیم سعود کنیم.

هیچ موقع برای سقوط کردن نیاز به دانایی نیست  ولی برای  سعود کردن باید دانایی لازم را 

داشته باشیم .

ودر نهایت  به این مورد باز گشت از ضد ارزشها باید توجه کنیم چون مهم میباشد.

دستور جلسه وادی نهم وتاثیر ان روی من.

پنج شنبه 1391.2.21 روزپنج شنبه کنگره 60 شعبه فشم .

نگهبان جلسه:مسافرامیر

دبیر جلسه :مسافر صادق 

استاد جلسه :مسافراحمد باغجری

    

آشنايي بادستگاههاي حياطي بدن

) دستگاه لنفاوی: (لنف یا خون سفید) Lymphatic system
لنف از کلمه لاتين lympha به معناي آب گرفته شده و دستگاه لنفاوي که بخشي از دستگاه ايمني به حساب مي‌آيد، شبکه‌اي از مجاري است که اين مايع شفاف (لنف) را منتقل مي‌کنند. اين دستگاه شامل بافت لنفاوي و عروق لنفاوي است که مايع لنف در آنها در مسيري يک‌طرفه به سوي قلب جريان پيدا مي‌کند.
بافت لنفاوي در بسياري از اندام‌هاي بدن، به خصوص گره‌هاي لنفاوي و نيز در فوليکول‌هاي لنفاوي که در دستگاه گوارش وجود دارند، ‌مانند لوزه‌ها، قرار دارد. دستگاه لنفاوي همچنين شامل همه ساختارهايي است که وظيفه گردش و توليد لنفوسيت‌ (سلول‌هاي لنفاوي) را به عهده دارند ‌که شامل طحال، ‌تيموس، ‌مغز استخوان و بافت‌هاي لنفاوي مرتبط با دستگاه گوارش مي‌شوند.


خون به طور مستقيم در سلول‌ها و بافت‌هاي پارانشيمي (اصلي)‌ بدن قرار نمي‌گيرد، ‌بلکه اجزاي خون ابتدا از مويرگ‌ها خارج مي‌شوند و به مايع بينابيني بافت‌ها بدل مي‌شوند. ‌اين مايع بينابيني با سلول‌هاي اصلي اندام‌ها در تماس است. لنف مايعي است که هنگام وارد شدن مايع بينابيني به رگ‌هاي لنفاوي اوليه در دستگاه لنفاوي توليد مي‌شود. مايع لنف در مسير شبکه رگ‌هاي لنفاوي حرکت مي‌کند . حرکت لنف يا ناشي از انقباض دروني رگ‌هاي لنفاوي است يا در نتيجه فشار خارجي روي رگ‌هاي لنفاوي (مثلا به علت انقباض عضلات اسکلتي) رخ مي‌دهد.

کارکرد دستگاه لنفاوي :
دستگاه لنفاوي کارکردهاي بسياري دارد. اين دستگاه مسوول برداشت مايع بينابيني از بافت‌ها است. اين دستگاه اسيدهاي چرب و چربي‌ها را جذب و منتقل مي‌کند ‌و به صورت «شيلوس» (chyle) وارد دستگاه گردش خون مي‌کند. (مايع لنف که از مجاري لنفاوي روده کوچک منشا مي‌گيرد و غني از چربي است، را شيلوس مي‌نامند.) اين دستگاه، سلول‌‌هاي ايمني را بين گره‌هاي لنفاوي و مغز استخوان انتقال مي‌دهد. لنف، سلول‌هاي ارايه‌کننده آنتي‌ژن (APCs) مانند سلول‌هاي دندريتيک را حمل مي‌کند و به گره‌هاي لنفاوي مي‌رساند و در آنجا پاسخ ايمني در مقابل اين آنتي‌ژن‌ها ايجاد مي‌شود. لنف همچنين لنفوسيت‌ها (سلول‌هاي لنفاوي) را از رگ‌هاي لنفاوي وابران که از گره‌هاي لنفاوي خارج مي‌شوند، نيز حمل مي‌کند.


ساختار دستگاه لنفاوي :
دستگاه لنفاوي را مي‌توان به‌طورکلي به 2 بخش دستگاه هدايت‌کننده لنف و بافت لنفوييدي تقسيم کرد. دستگاه هدايت‌کننده، مايع لنف را حمل مي‌کند و شامل رگ‌هاي لوله‌اي است که شامل مويرگ‌هاي لنفاوي، عروق لنفاوي و مجاري سينه‌اي لنفاوي چپ و راست مي‌شود. بافت لنفوييدي به‌طور عمده در ايجاد پاسخ ايمني دخيل است و شامل لنفوسيت‌ها (سلول‌هاي لنفاوي) و ساير سلول‌هاي سفيد خون مي‌شود که در بافت همبندي که رگ‌لنفاوي از آن مي‌گذرد‌، قرار دارند. بخش‌هايي را که بافت لنفوييدي به صورتي متراکم با لنفوسيت‌ها پرشده است، «فوليکول لنفوييدي» مي‌نامند. بافت لنفوييدي يا ساختاري منظم به صورت گره لنفاوي دارد يا ممکن است به صورت فوليکول‌هاي لنفوييدي پراکنده باشد ‌که به آن «بافت لنفوييدي مرتبط با پوشش مخاطي» (MALT) مي‌گويند.

ادامه دارد . . .

 

گردآوری: رضا فراهانی
منبع:
وبلاگ لژیون علی خدامی، رفرنس: سایت های پزشکی رشد و ویکی پدیا، سایت دکتر صحرایی

آشنايي بادستگاههاي حياطي بدن

) دستگاه لنفاوی: (لنف یا خون سفید) Lymphatic system
لنف از کلمه لاتين lympha به معناي آب گرفته شده و دستگاه لنفاوي که بخشي از دستگاه ايمني به حساب مي‌آيد، شبکه‌اي از مجاري است که اين مايع شفاف (لنف) را منتقل مي‌کنند. اين دستگاه شامل بافت لنفاوي و عروق لنفاوي است که مايع لنف در آنها در مسيري يک‌طرفه به سوي قلب جريان پيدا مي‌کند.
بافت لنفاوي در بسياري از اندام‌هاي بدن، به خصوص گره‌هاي لنفاوي و نيز در فوليکول‌هاي لنفاوي که در دستگاه گوارش وجود دارند، ‌مانند لوزه‌ها، قرار دارد. دستگاه لنفاوي همچنين شامل همه ساختارهايي است که وظيفه گردش و توليد لنفوسيت‌ (سلول‌هاي لنفاوي) را به عهده دارند ‌که شامل طحال، ‌تيموس، ‌مغز استخوان و بافت‌هاي لنفاوي مرتبط با دستگاه گوارش مي‌شوند.


خون به طور مستقيم در سلول‌ها و بافت‌هاي پارانشيمي (اصلي)‌ بدن قرار نمي‌گيرد، ‌بلکه اجزاي خون ابتدا از مويرگ‌ها خارج مي‌شوند و به مايع بينابيني بافت‌ها بدل مي‌شوند. ‌اين مايع بينابيني با سلول‌هاي اصلي اندام‌ها در تماس است. لنف مايعي است که هنگام وارد شدن مايع بينابيني به رگ‌هاي لنفاوي اوليه در دستگاه لنفاوي توليد مي‌شود. مايع لنف در مسير شبکه رگ‌هاي لنفاوي حرکت مي‌کند . حرکت لنف يا ناشي از انقباض دروني رگ‌هاي لنفاوي است يا در نتيجه فشار خارجي روي رگ‌هاي لنفاوي (مثلا به علت انقباض عضلات اسکلتي) رخ مي‌دهد.

کارکرد دستگاه لنفاوي :
دستگاه لنفاوي کارکردهاي بسياري دارد. اين دستگاه مسوول برداشت مايع بينابيني از بافت‌ها است. اين دستگاه اسيدهاي چرب و چربي‌ها را جذب و منتقل مي‌کند ‌و به صورت «شيلوس» (chyle) وارد دستگاه گردش خون مي‌کند. (مايع لنف که از مجاري لنفاوي روده کوچک منشا مي‌گيرد و غني از چربي است، را شيلوس مي‌نامند.) اين دستگاه، سلول‌‌هاي ايمني را بين گره‌هاي لنفاوي و مغز استخوان انتقال مي‌دهد. لنف، سلول‌هاي ارايه‌کننده آنتي‌ژن (APCs) مانند سلول‌هاي دندريتيک را حمل مي‌کند و به گره‌هاي لنفاوي مي‌رساند و در آنجا پاسخ ايمني در مقابل اين آنتي‌ژن‌ها ايجاد مي‌شود. لنف همچنين لنفوسيت‌ها (سلول‌هاي لنفاوي) را از رگ‌هاي لنفاوي وابران که از گره‌هاي لنفاوي خارج مي‌شوند، نيز حمل مي‌کند.


ساختار دستگاه لنفاوي :
دستگاه لنفاوي را مي‌توان به‌طورکلي به 2 بخش دستگاه هدايت‌کننده لنف و بافت لنفوييدي تقسيم کرد. دستگاه هدايت‌کننده، مايع لنف را حمل مي‌کند و شامل رگ‌هاي لوله‌اي است که شامل مويرگ‌هاي لنفاوي، عروق لنفاوي و مجاري سينه‌اي لنفاوي چپ و راست مي‌شود. بافت لنفوييدي به‌طور عمده در ايجاد پاسخ ايمني دخيل است و شامل لنفوسيت‌ها (سلول‌هاي لنفاوي) و ساير سلول‌هاي سفيد خون مي‌شود که در بافت همبندي که رگ‌لنفاوي از آن مي‌گذرد‌، قرار دارند. بخش‌هايي را که بافت لنفوييدي به صورتي متراکم با لنفوسيت‌ها پرشده است، «فوليکول لنفوييدي» مي‌نامند. بافت لنفوييدي يا ساختاري منظم به صورت گره لنفاوي دارد يا ممکن است به صورت فوليکول‌هاي لنفوييدي پراکنده باشد ‌که به آن «بافت لنفوييدي مرتبط با پوشش مخاطي» (MALT) مي‌گويند.

ادامه دارد . . .

 

گردآوری: رضا فراهانی
منبع:
وبلاگ لژیون علی خدامی، رفرنس: سایت های پزشکی رشد و ویکی پدیا، سایت دکتر صحرایی

دستورجلسه اين هفته كه چي؟

بسم الله الرحمن الرحیم


دستور جلسه این هفته : که چی ؟

سی و ششمین دستور جلسه هفتگی کنگره 60 از دستور جلسات سالانه ، به موضوع کی چی اختصاص دارد . این هفته در کلیه شعب کنگره 60 در سراسر کشور در خصوص این موضوع گفت و شنود صورت می گیرد . در طول این هفته در 39 جلسه و کارگاه آموزشی و با طول زمانی در حدود 1755 دقیقه در این زمینه اعضای کنگره 60 می توانند به تبادل نظر و گفت و شنود بپردازند و به صورت میانگین ، تقریبا 700 نفر از اعضای کنگره 60 در این گفت و شنود شرکت می کنند . البته در بخش شنود ، تعداد شنونده ها نزدیک به 4680 نفر می باشد .

و اما دستور جلسه :

با تعمق چند لحظه ای بر روی سوال کوتاه که چی و یا برای چی ، متوجه می شویم که این عبارت سوالی کوتاه ، ضمن سادگی و مختصر بودن ، شاید بزرگترین سوال زندگی هر انسانی است که به شکل روزمره و در لحظه لحظه زندگی انسان مطرح می شود . قدر مسلم این سوال دلیل انجام کارها را از ما می پرسد ، ابتدا در جزئیات و سپس در کلیات . این سوال ، هم مسائل بسیار جزئی و پیش پا افتاده زندگی روزمره ما را در بر می گیرد و هم کلیات زندگی ما و حتی کلیات هستی و کائنات . معمولا سوال که چی و برای چی را ما در خصوص هر موضوعی می توانیم مطرح می کنیم .

همانگونه که گفتیم سوال که چی ، دلیل انجام کارها را از ما می خواهد . برای چی مسواک می زنیم . برای چی می خوابیم ، برای چی غذا می خوریم ، مدرسه می رویم که چی ؟ درس می خوانیم که چی ؟ ورزش می کنیم که چی ؟ صبح زود بیدار می شویم که چی ؟ پدر و مادر را دوست داریم که چی ؟ رشد می کنیم و بزرگ می شویم که چی ؟ کار می کنیم و پول در می آوریم که چی ؟ ازدواج می کنیم که چی ؟ صاحب فرزند می شویم که چی ؟ و بالاخره مواد مصرف می کنیم که چی ؟نشئه می شویم که چی ؟ ترک می کنیم که چی ؟ می خواهیم اعتیادمان را درمان کنیم که چی ؟کنگره می آییم که چی ؟ برای چی ؟ که چه شود ؟

پس ، این سوال دامنه بسیار وسیعی دارد . علیرغم کوتاهی و ساده بودن این سوال دو کلمه ای کوچک ، اگر دقت کنیم می بینیم سوالی از این گسترده تر در زندگی انسان وجود ندارد . موضوعی در زندگی ما وجود ندارد که بتواند از حوزه این سوال خارج باشد .

وقتی صحبت از زندگی انسان می شود ، اگر دقت کنیم می بینیم زندگی چیزی جز مجموعه ای از حرکت نیست ، حرکت ، یعنی انجام کارهایی که برای گذراندن امورات زندگی بایستی به انجام برسانیم . اما یک نکته اساسی وجود دارد و آن این است که این حرکت ها و انجام ها گاهی هدفمند است و گاهی بی هدف . اگر برای این انجام ها هدف داشته باشیم ، به سوال که چی پاسخ داده ایم و اگر هدفی در کار نباشد ، آن موقع در مقابل سوال که چی و برای چی ، به قول معروف کم می آوریم .

هدفمند بودن ، یک اصل بسیار اساسی در زندگی هر انسانی است . منظور از هدف ، فقط اهداف درست و مثبت نیست ، حتی ممکن است هدف منفی باشد ، اما مهم این است که هدف باشد ، چرا که در غیر اینصورت یعنی نبود هدف ، یعنی سردرگمی و حیرانی و باری به هر جهت بودن که از بدترین وضعیت ها است .

یک مصرف کننده مواد مخدر , اگر مواد نداشته باشد ، برای بدست آوردن مواد از خانه بیرون می زند و حرکت می کند . ممکن است حتی پول کافی نداشته باشد و یا اینکه اصلا نداند امروز باید موادش را از کجا و چگونه تهیه کند ، اما یک هدف بسیار مهم دارد و آن این است که باید مواد تهیه کند، این هدف برای او بسیار مهم است و در بدترین حالات و حتی خماری ، دست از تلاش برنمی دارد ، آن قدر تلاش می کند تا بالاخره بدست می آورد ،کسانیکه مصرف کننده بودند و یا هستند اگر خاطراتشان را مرور کنند از این دست ، موارد زیادی در ذهن و حافظه خود دارند .

در اینجا ، هر چند هدف ، تهیه مواد مخدر و مصرف آن است و حرکتی است در دسته حرکت های منفی ، اما چیزی که باعث می شود شخص به خواسته خود برسد ، وجود هدف محکم و غیر قابل تغییر است .

مشخص بودن و واضح بودن هدف و اصرار و تلاش بی وقفه در جهت آن ، مسئله ای است که نمی توان در خصوص رسیدن و حصول آن شک کرد .
در هر مسئله و راهی اگر چنین هدفی باشد ، قطعا به آن می رسیم ، چه منفی و چه مثبت .

بسیاری اوقات در زندگی ما ، وضعیت هایی پیش می آید که هدف ما از انجام ها ، کاملا مشخص نیست و همچنین مشخص نبودن هدف باعث می شود ما در شرایط نا مساعدی قرار بگیریم .

به عنوان مثال ، کسی که برای درمان اعتیاد مراجعه می کند اگر خواست و هدف او از درمان اعتیاد کاملا واضح و مشخص نباشد ، در مسیر درمان با مشکلاتی مواجه می شود که توان عبور از آنها را ندارد ، دلیل این ناتوانی دقیقا همان نا مشخص بودن هدف است . کسی که هدفش از درمان اعتیاد کاملا واضح و مشخص و شفاف است و برای رسیدن به هدفش از هیچ تلاتش فرو گذار نمی کند در مسیرش هر گز متوقف نمی شود . لحظه ای درنگ نمی کند ، هیچ چیزی وجود ندارد که باعث دلسردی و ناامیدی ودرنهایت توقف او شود ، زیرا هدف ،کاملاً واضح و پر رنگ است و با تمام قدرت به سمت هدف حرکت می کند ، از حاشیه ها پرهیز می کند و فقط به هدف نگاه می کند ، به نظر شما چنین شخصی به هدف خود ، یعنی درمان اعتیاد می رسد یا نمی رسد ؟ قطعا می رسد.

اما اگر هدف درمان اعتیاد برای شخص آن صلابت و شفافیت را نداشته باشد و آن چنان که باید در جهت هدف تلاش نکند مطمئن باشید نیروی اعتیاد بسیار بیشتر و قوی تر از نیرو و انگیزه چنین شخصی است و او به درمان نخواهد رسید .

گاهاً دیده می شود افرادی برای درمان اعتیاد به کنگره 60 مراجعه می کنند ، حالا ممکن است به خاطر اصرار اطرافیان و خانواده باشد و یا اینکه بنا به خواست خودش آمده ، اما هنوز در پیچ و خم کوچه های دودلی وشک و یقین سیر می کند ، گاهی محکم می آید و گاهی سست ، هم نشئگی را دوست دارد و هم درمان اعتیاد را ، هنوز نمی تواند از لذت نشئگی بی حد و حصر چشم پوشی کند و نمی تواند آن را رها کند ، اما در عین حال درمان و رهایی را هم دوست دارد . این دوگانگی درونی ، یعنی دوگانگی بیرونی . در وضعیت دوگانگی درونی و شک و تردید , تظاهرات بیرونی آن چیزی جز گاهی محکم و گاهی سست بودن نیست . این وضعیت تا زمانیکه به یقین کامل نرسد ،مسیری نیست که به درمان و رهایی ختم شود . این مسیر ، مسیر ساختن و خراب کردن است . هر چه را که می سازد پس از مدتی خراب می کند .

در مثال اول ، شخصی را مثال زدیم که به دنبال تهیه مواد بود ، اگر خوب دقت کنیم می بینیم که برای چنین شخصی تهیه مواد در صدر تمام خواسته هاست . او در آن هنگام به هیچ چیز فکر نمی کند جز رسیدن به مواد و به دست آوردن آن ، اولویت اول برای او این است ، هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند حتی اگر قرار باشد پای پیاده ، شمال ، جنوب و شرق و غرب تهران را طی کند ، طی می کند ، اگر کفش نداشته باشد مطمئن باشید بدون کفش می رود ، هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند ، نیروی عظیمی در درون اوست و فائق بر همه چیز است .


در درمان اعتیاد ، ما به مبارزه چنین نیرویی می رویم ، همان نیرویی که در پس خواست تهیه مواد بود . این نیرو نیرویی نیست که بتوان با سهل انگاری و باری به هر جهت بودن ، بر آن فائق آمد . کسی می تواند از عهده این نیرو و این هدف بر آید که دقیقا درمان اعتیاد و رسیدن به رهایی ، خواست اول و اولویت اول زندگیش باشد . در صدر تمام خواسته ها و اولویت ها .

اگر همان انگیزه قدرتمند و شگفت انگیز را که در تهیه و مصرف مواد به کار می بردیم ، بتوانیم در جهت عکس به کار اندازیم ، یعنی برای درمان و رهایی از اعتیاد آن را بکار گیریم ، مطمئن باشید که به هدف خواهیم رسید . در غیر اینصورت نمی توان حریف اعتیاد شد .

شخصی که این نیرو و انگیزه را در خود به وجود آورده است ، شخصی است که به سوال که چی و برای چی در مورد مصرف مواد مخدر و مصرف نکردن آن ، مصرف کننده بودن و یا آزاد و رها بودن ، به درستی پاسخ داده است . اگر می خواهد مواد مخدر مصرف نکند و درمان شود و به رهایی برسد ، دقیقا علت آن را می داند و برای چی بودن آن ، برایش کاملا روشن است . چنین شخصی از عهده تمام ناملایمات دوران سفر اول به راحتی بر می آید . سختی ها را تحمل می کند نا خوشی ها و نا مهربانی ها و بالا و پایین ها رابا جان و دل می خرد ، خم به ابرو نمی آورد ، گله و شکایت نمی کند ، برای رسیدن به رهایی لحظه ای غفلت نمی کند . عشق او رهایی است ، عشق او آزادی است ، عشق او رهایی از زندان و اسارت اعتیاد است ، او فقط رهایی و آزادی را می خواهد . برای رسیدن به رهایی ، تسلیم آموزش های کنگره 60 است .

آب و هوای سفر اول همیشه آفتابی و بهاری نیست ، گاهی اوقات طوفانی است ، گاهی اوقات رعد و برق و برف و باران است . اما برای او فرقی نمی کند ، او خواستار رهایی است . کنگره 60 برای این افراد است .

اما اگر به سوال که چی در مورد مصرف کردن مواد مخدر ، و یا مصرف نکردن آن ، پاسخ درست نداده باشد و هنوز نداند که برای چه می خواهد مواد مخدر مصرف نکند ، برای چی می خواهد اعتیادش را درمان کند ، اصلا برای چی به کنگره می آید ، حال و هوای او طور دیگری است . دیر می آید ، زود می رود ، غیبت می کند ، جایش در لژیون خالی است ، گاهی خوب است ، گاهی بد ، حماقت می کند ، توان گوش کردن به حرف راهنما را ندارد ، گله و شکایت می کند ، انتظار دارد همه چیز و کل زندگی و هستی و رویدادها بر وفق مراد او باشد تا آن وقت ایشان با حوصله بنشیند و اعتیادشان را درمان کنند ، اما غافل از اینکه این اتفاق هرگز نخواهد افتاد ، او هرگز به درمان و رهایی نمی رسد ، کنگره 60 در درمان قطعی اعتیاد و رهایی و آزادی از زندان و اسارت اعتیاد و رسیدن به سرزمین نور و روشنایی ، برای این فرد نیست ، حق او نیست .

این سوال عجیب و تکان دهنده کی چی ، فقط مربوط به درمان اعتیاد نیست ، برای تمام زندگی ماست ، برای تمام کارهایی که انجام می دهیم و یا انجام نمی دهیم ، ممکن است سفر اول باشیم و یا سفر دوم ، از نظر این سوال فرقی نمی کند . مهم این است که به هر حال ما در هر وضعیت و مقطعی از زندگی ، مشغول انجام یکی سری کارها هستیم . مهم این است که برای هر انجامی بتوانیم سوال که چی را خیلی واضح و شفاف پاسخ دهیم . ای کاش قبل از هر انجامی ، به این سوال پاسخ دهیم . سوال که چی ؟ داروی عجیبی برای بسیاری از حال خرابی هاست ، البته ببخشید ، که واژه دیگری نداشتم و از ضمیر ما استفاده می کنم . خیلی وقت ها ما حال خوش را به بهانه های واهی و پوچ ، به حال بد تبدیل می کنیم . . ممکن است حال خوب و نعمت های فراوان خداوند و داشته های خود را که با هزار زحمت و مکافات به دست آورده ایم را ، نادیده بگیریم و ارزشی برای آنها قائل نباشیم و فقط به نداشته های خود فکر کنیم . بهانه ای کوچک و پوچ را در ذهن خود تبدیل به یک هیولای وحشتناک کنیم که می تواند تمام لذت زندگی را نابود کند . گاهی اوقات آن چنان درگیر تصاویر ذهنی منفی و افکار منفی بشویم که نتوانیم به این سادگی ها خود را خلاص کنیم . سوال کوچک و بزرگ که چی می تواند در همان ابتدا ، ما را از گیر افتادن در بسیاری از گرداب های وحشتناک نجات دهد و به ما کمک کند که حافظ و نگهدارنده انرژی و حال خوب باشیم . حتماً می دانید که انرژی مانند پول است . همان کاری که پول در دنیای بیرون انجام می دهد ، انرژی در دنیای درون انجام می دهد . انرژی به سختی به دست می آید . در استفاده و خرج آن بایستی دقت کافی داشت .

به شما عزیزان پیشنهاد می کنیم اگر توانستید سی دی ها و یا کاست های مربوط به حال خوش که از سلسله بحث های جهان بینی درمان اعتیاد از سخنرانی های مهندس حسین دژاکام می باشد را تهیه و گوش فرا دهید .

با احترام ، مسافر علی خدامی

منبع : جمعیت احیای انسانی کنگره 60 

 

همسفر درختي پربار

اولین هدف و آخرین هدف در سفر اول رسیدن به رهایی مسافران است، ما همسفران پیش از آن که مادر، همسر، خواهر و یا فرزند باشیم زن هستیم جنسیتی حساس، قدرتمند، انعطاف پذیر و آنچه مسلم است زمان بسیاری را در تاریکی اعتیاد سپری نمودیم و رنج های بسیار کشیده ایم و از بی توجهی ها و بی مهری ها بغض بسیار کردیم و در حسرت کوچکترین دست نوازشی، شبانگاهان گریه کرده ایم و حال ما در نقطه انتخاب هستیم شاید بگویید ما هیچگاه حق نداشته و نداریم و اگر می توانستیم همین الان می رفتیم در یک مزرعه زندگی می کردیم ولی بخاطر وضع مالی، خانوادگی یا بچه هایمان ماندیم و می سوزیم ولی نه، شما 1 انتخاب دارید و آن که می توانید یک قربانی باشید و مسافر خود را مسبب و زندانبان خود و رویاهاتان بدانید که در نهایت به خشم، ناامیدی، اندوه و انتقام می رسید یا راه دوم این که زندگی شما در جایگاهی هست که باید باشد و این مسیر زندگی، آموزشی بود که در کنار مسافر خود انتخاب کرده بودید.


این تغییر نگرش در ادامه احساس توانایی در انجام امورات و امید و حب نسبت به مسافر را خواهد داشت، نکته اینجاست در کنگره 60 در ادامه آموزش ها توانایی تفکر و تصمیم گیری و ادراکمان از مسائل به تدریج کامل می شود تا بتوانیم مسافر خود را یاری رسانیم و او را از شیاطین پس بگیریم و بستری با پایه های فولاد آبدیده از محبت خالص برای رشد فرزندانمان فراهم نماییم تا اثرات تاریکی و زخم های آنها را مرحمی شویم نه آن که در اندیشه انتقام و مچ گیری و زیر سوال بردن مردانی بیفتیم که به علت اسیر شدن در تاریکی ما را ندیدند و علم آن را هم نداشتند که این کشتی شکسته، به گل نشسته و طوفان زده را نجات دهند، هر موجودی بنا بر خلقتش دارای بالقوگی هایی است که برای کامل شدن در مسیر رشد خود از آن بهره میبرد و هر مقدار که از آن اصل دورتر شود  نا کار آمد تر می شود.


مثال: اگر ماهی آب شیرین را در آب شور بیندازیم زیاد دوام نمی آورد و می میرد، انسان هم از این امر مستثنی نیست.
 

بخشش و محبت و انعطاف پذیری در حقیقت همان قدرتی است که یک زن دارد و با رسیدن به تفکر سالم است که می تواند تبدیل به درختی پر بار شود ولی آفت این درخت همان افکاریست که از ما برده و از مسافرانمان برده دار میسازد و این درد به ضربه ای می تواند تبدیل شود که ظاهرش آزادی، شادی، استقلال است اما با تنش از هم گسستگی و قهر و جدایی و بی مادر و پدری فرزندان.


با آرزوی باروری این درخت عظیم در وجود تک تک رنج دیدگان و دل شکستگان.

 

نویسنده: شانی دژاکام
منبع:
وبلاگ لژیون همسفر خلجی