وادی دوم و تأثیر آن روی من

برای عبور از دوزخ و رسیدن به فردوس، تنها یک راه وجود دارد و آن پلی است که میان این دو کشیده شده است. پلی که چهارده ستون مستحکم از قوانین جاری در هستی و نیستی، آن را میان تاریکی‌ها و روشنایی‌ها استوار ساخته است؛ پلی از جنس دانایی و دانایی موثر.

حال بعد از گذشت 4 هفته از آغاز سال تحصیلی جدید، طبق دستور جلسات هفتگی، این بار نوبت ستون دوم یا همان وادی دوم است:

هیچ مخلوقی، جهت بیهودگی، قدم به حیات نمی‌نهد، هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

بر اساس وادی اول، با تفکر ساختارها آغاز می‌شود. بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال می رود؛ برای اینکه بتوانیم جهت گم شده خود را پیداکرده و وارد دیار روشنایی‌ها شویم، نیازمند تفکر هستیم. همان تفکری که در وادی اول از آن صحبت به میان آمده؛ آغازگر خلق و تغییر.

برای به انجام رسیدن این تفکر، نیروهای عظیمی در هستی موجود هستند که به کمک می‌آیند و ما را به هدفمان نزدیک تر می‌کنند. در وادی اول یاد گرفتیم که برای رسیدن به خواسته‌مان که همانا رهایی از اعتیاد است، باید تفکر کرده و با نقشه‌ای بسیار دقیق و حساب‌شده، نبرد خود را با اهریمن آغاز نماییم.

در صورتی که مرحله اول را به خوبی پشت سر بگذاریم، ممکن است در هنگام ترسیم نقشه خود، دچار یأس و ناامیدی شویم و احساس کنیم که تخریب‌های گذشته دیگر قابل جبران نیستد و همه چیز دیگر تمام شده است. اینجاست که نیروهای اهریمنی یکی از قوی‌ترین سلاح‌های خود را به سوی ما نشانه گرفته‌اند و تنها منتظر این هستند که ما دست‌‌های خود را به نشان تسلیم بالای سر خود بگیریم و گلوله زهر‌آگین خود را به سمت ما شلیک نمایند.

در این هنگام، انواع و اقسام تصاویر منفی شکست‌های پی در پی گذشته ما همانند فیلمی، بر روی پرده نمایش ذهنمان نقش می‌بندد و این تصاویر، همان اندک انرژی ذخیره‌شده‌ ما را به یغما می‌برند. در این لحظه دیگر توانی برای ادامه راه وجود ندارد و کار از کار گذشته و ما تسلیم آن‌ها شده‌ایم. گلوله‌ها پی در پی شلیک‌شده و تنها و تنها، برگشت به دوزخ، عاید ما خواهد شد.

اما اگر در این مرحله، ستون دوم را نیز همانند ستون اول در جای خود استوار نماییم، یک قدم به روشنایی‌ها نزدیک تر شده و این‌بار نیز دست نیروهای منفی از ما کوتاه خواهد شد.

در این مرحله،‌ باید بدانیم هیچ‌کدام از مخلوقین، جهت بیهودگی، قدم به حیات نگذاشته‌اند. هر کدام هدف مشخص و راه و مسیر روشنی دارند؛ تنها باید آن را پیداکرده و در جهت آن هدف حرکت نمایند. ما نیز به عنوان مخلوق الهی، به دلایلی جهت خود را گم کرده و از مسیر اصلی دور شده‌ایم. این وظیفه ماست که تمام اطلاعات غلط و افکار گذشته خود را رها کرده و با دل بستن به جرقه‌هایی هر چند کوچک، حرکت خود را در مسیر روشنایی‌ها ادامه دهیم. این جرقه‌ها، ذره‌ذره راه را برای ما روشن می‌نمایند و نیروهای درونی ما را که همانند آتش‌فشان‌های خاموش هستند، به ما یادآوری می‌نمایند.

درست است که این نیروها بر اثر سال‌ها تخریب، قدرت خود را از دست داده‌اند، اما هنوز هستند و اگر توان حرکت به آن‌ها دهیم، روزی دوباره قدرتمند شده و به یاری ما می‌آیند.

مطمئناً خواسته‌ی نیروهای منفی، برگشت دوباره ما به تاریکی‌های اعتیاد و دوزخ مهیا شده آن‌هاست، اما ما این را خوب فراگرفتیم که بعد از ترسیم نقشه خود و اجرای وادی اول، باید ستون دوم را نیز ساخته و باقدرت هرچه بیشتر از این مرحله عبور نماییم تا از تیررس گلوله یأس و ناامیدی اهریمن خارج شویم.

گلوله‌ای که تمام توان ما را می‌گیرد و درست در نقطه مقابل ضلع تجربه از مثلث دانایی، ما را از تجربه‌ی مسیری جدید رو به روشنایی محروم می‌کند.

درست است که در سال‌های گذشته، خیلی از چیزها را از دست داده‌ایم، اما هنوز به عنوان انسانی که مقدر شده تاریکی‌ها را برای پی بردن به عظمت روشنایی‌ها تجربه کند، باید عبور از گذرگاه را یاد بگیریم و ذره‌ذره اقدام به حل مسائل و اجرای عملی نقشه خودنماییم.

از این نکته هم غافل نباشیم که نیروهای الهی، آن طرف پل، در فردوس برین ما را نظاره می‌کنند و درست در نقطه‌ی مقابل نیروهای منفی، خواسته‌ي آن‌ها، رسیدن ما به روشنایی‌ها و سر منزل مقصود است و از طریق القا و الهام به کمک و یاری ما می‌شتابند.

آن‌ها نیک می‌دانند که ما باید به خود، نیروهای درونی‌مان و نقشه‌ای که در وادی اول ترسیم کرده‌ایم، ایمان داشته باشیم و هرگز دست از تلاش برنداریم؛ ذره‌ذره شناخت خود را نسبت به مواد مخدر و انسان بیشتر کنیم؛ برای رسیدن به فرماندهی شهر وجودی خویش، فرمان‌بردار خوبی باشیم؛ ستون‌ها را یک به یک با فولادی مستحکم از جنس آگاهی بنا کنیم و در نهایت هرگز امید خود را از دست نداده و بدانیم:

هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.