*در بیشه آرام؛ پلنگان و کرکس ها و شیران هم وجود دارند و همینطور فرو رفتگی های بی حاصل و آبشارهای آرام بخش و این ما را از آنچه می خواستیم و می خواهیم باز نداشت.


شما بعبارتی گرگ باران خورده هستید و همراهان قوی و قدرتمند، شما به جهت کاشتن و برداشتن محصول زیبا آمده اید و اینکه در زمین سنگ و قلوه سنگ باشد، چه اهمیتی دارد؟


زیرا همانگونه که گفته شده، راهی است بی پایان.


خداوند؛ همیشه با راست پنداران همراهی می نماید و این کلام به زبانهای مختلف بیان گردیده است.
" عقاب سفید "


در بیشه همه جور حیوان وجود دارد، در جنگلهای افریقا و همچنین جنگلهای دیگر، سایر حیوانات وجود دارند؛ گوره خر، گوزن، آهو و همه چیز آرام و ساکت است اما شیر و پلنگ و کرکس هم وجود دارد، تصور کنید اگر در بیشه، شیر و پلنگ و کرکس نبود چه اتفاقی می افتاد؟ شاید گمان کنید که چقدر بد است که یک شیر به یک گوره خر حمله می کند و گلوی او را پاره می کند اما از آن طرف نگاه کنید که شیر یا ماده شیر، سه یا چهار بچه دارد و یک هفته هم هست که غذا نخورده اند و اگر غذا نخورند از بین می روند پس آیا می توان گفت که که خداوند یا آن سیستم آفرینش عقلش ناقص بوده که این کار را کرده است؟! چرا که اگر شیرها و کرکس ها در بیشه نباشند، حیوانات دیگر محکوم به نابودی هستند و جز خوردن و خوابیدن کاری ندارند و در پرتو آنهاست که ساخته می شوند و می توانند با آن قدرت و سرعت بدوند.


در مسیر زندگی هم همینطور است و اینها در مسیر زندگی وجود دارند (هم فرورفتگی ها و گودالها، هم آبشارها و هم دره های بزرگ)، آیا می شود که بخاطر این قضیه، موجودات به حیات ادامه ندهند؟ و دقیقا" این مسائل در مسیر زندگی ما هم هستند و در هر تقاطع، خطرهای گوناگون در کمین ما هستند، آدمهای بد هستند، آدمهای خوب هستند، آدمهای زیرآب زن هستند، آدمهای بدبین و توطئه چین هستند و در طبیعت؛ همه جور آدم وجود دارد، آدمهایی هستند که نقش پلنگها را دارند، آدمهایی هستند که نقش گرگها و کرکس ها را دارند، اگر کرکس ها وجود نداشته باشند، میکروب تمام بیابان ها را فرا خواهند گرفت و تمام موجودات از بین خواهند رفت زیرا کرکس ها تمام لاشه هایی که باعث میکروب و آلودگی می شوند را تا ذره آخر می خورند و حتی استخوانهای آنها را نیز تمیز می کنند!


ما هم که برای کاشت و برداشت محصول آمده ایم، اگر در مسیر حرکتمان سنگ و یا قلوه سنگ قرار بگیرد، اهمیتی ندارد، آیا باید اگر در مسیر زندگی خود سنگ باشد، دست از تلاش برداریم؟ مانند بعضی ها که بخاطر این مسئله خودکشی می کنند!


بنابراین در زندگی همه ما بدون استثنی دشواریهای گوناگونی وجود دارد و همه مشکل داریم، اما نوع آن فرق می کند، یکی را می بینی که وضعیت مالی خوبی دارد، اما بچه اش مشکل دارد، یکی بچه اش هم خوب است، خودش مشکل دارد، یکی سرمایه کلان دارد اما در حسرت یک لقمه نان خشک بسر می برد! بنابراین همه مشکل دارند و ما اگر سنگی هم در سر راهمان قرار بگیرد (همانگونه که مسائل زیادی برای ما پیش آمد، از جمله اینکه؛ یکی از نمایندگی های ما را بستند، یکی پول دیگری را خورد و اتفاقاتی از این دست که اهمیتی ندارد و عادی است) و ما راهمان را ادامه خواهیم داد چون راهی که ما می رویم راهی است تمام نشدنی و گمان نکنید که اگر بمیرید، خلاص می شوید وقتی مردید، این مسیر به گونه ای دیگر ادامه دارد.


آنهایی که اعتقاد دارند بدانند، آنهایی که راست پندارند و درست کردارند و راست گفتارند، خداوند همیشه با آنهاست و عاقبت روشن و خوبی دارند و این مسئله در کتب مختلف و ادیان مختلف گفته شده است.


پدر باد می گوید :
* "ما خود بادیم، خود طوفان، خود باران، خود خورشید و خود ماه درخشان و کل آنچه هستیم و این تا بی نهایت ادامه دارد."


وقتی ما خود باد باشیم و یا خود طوفان، دیگر باد و طوفان نمی توانند به ما آسیب بزنند، بچه هایی که از مسئله اعتیاد بیرون آمدند و به آن آگاهی و دانایی رسیدند، دیگر اعتیاد نمی تواند به آنها آسیب برساند، آنهایی که تجربیات متعدد را در موضوعات مختلف دارند، دیگر آن موضوعات نمی تواند به آنها ضربه وارد کند، کسی که اعتیاد را با گوشت و پوست و استخوانش لمس کرده باشد، نمی توانی به او بگویی یک سیگار بکش، حالت خوب می شود!


بارها گفتیم کسی که از مشکل اعتیاد خارج می شود، مشکلات دیگر برایش مسئله ای نیست و کسی که از اعتیاد خارج می شود، مانند کسی است که شنا بلد نیست و از یک اقیانوس عبور کرده است و مشکلات دیگر در زندگی او مانند پریدن از یک جوی است چه برای مسافران و چه برای همسفران که مسافران را همراهی کرده اند و اگر فردی نتواند مشکلاتش را حل کند، از ضعف خودش است ولی اگر به خود اعتماد داشته باشد، قادر است هر مشکلی را حل کند.


لیدی جونز می گوید:
* "در این راه گره ها دیگر آن دوام را ندارند، شاید موریانه ها بیشتر کار خواهند نمود تا انسانهایی که در وجود خود به ساختن انواع موریانه اقدام نمودند، خود باعث انهدام خود گردند."


در تمام تقاطع این مسیر گره هایی در کار ما می خورد که اگر علم کافی داشته باشیم، آن گره ها دیگر دوام ندارند و آنها را راحت باز می کنیم و مشکلات دیگر آن قدرت لازم را ندارند و ما قادریم تا با تفکر درست و راه درست، آن گره ها را باز کنیم و در اینجا باید اشاره داشته باشیم به انسانهایی که ممکن است در سر راه ما قرار بگیرند، کسانی که کج رفتاری می کنند و توطئه می کنند. این افراد انگار خودشان در درون خودشان، به ساختن موریانه می پردازند و این قضیه به همان حکایت "چاه مکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی" و یا "چاه کن همیشه ته چاه است" اشاره دارد، این افراد، افرادی هستند که از صراط مستقیم خارج می شوند و خودشان را از بین می برند و با دست خودشان، باعث انهدام خودشان می شوند.


لوئی عزیز می گوید:
* "بعضی ها وقتی موهایشان سفید بشود به دانایی می رسند، بعضی ها وقتی موهایشان ناپدید می شود، بعضی ها اگر وجودشان هم ناپدید بشود، هیچ اتفاقی نمی افتد! حال فرق همه اینها را مشاهده بنمایید."


قاضی گرام می گویند:
* "کار قضاوت در قرون و اعصار، تفاوت می کند و این تفاوت باعث نمی شود که دوستی از عالم غیب بیاید و به آنها خط را نشان بدهد، بایستی به آن درک و آگاهی راه یابند.
حیات به معنی واقعی در نزد قاضی مانند نگهبان همیشه بیدار و آگاه است."


گاهی ما در قضاوت، راههای اشتباهی رفته ایم اما باید بدانیم که نباید منتظر باشیم که دستی از غیب بیاید و مشکل قضاوت ما را حل کند باید به آگاهی برسیم و اگر به آگاهی برسیم، مشکل قضاوت ما حل می شود یعنی اگر بخواهیم راجع به فردی قضاوت کنیم، باید به آن درک و آگاهی رسیده باشیم!


پدر می گویند:
* "از آنچه نمی دانند و از آنچه که فکر می کنند که می دانند هراس نداشته باشید زیرا هیچکدام از آنها بدرد آنان نخواهند خورد.
اگر وصلی در آن انجام نباشد، آن می کنند که در مسیر حیات کرده اند، آنهایی که در کنگره هم منتظر اجراء و تنظیم نواهای ارسالی هستند."


بعضی از انسانها یک سری چیزها را نمی دانند، در مورد همین اعتیاد خودمان، یک سری از علما چیزی نمی دانستند و یک سری هم چیزهایی می دانستند که بدرد نمی خورد مثل (یو آر دی)، نه چیزهایی که نمی دانند، بدرد آنها می خورد و نه چیزهایی که می دانند، حال می توان این موضوع را در تمام مسائل زندگی بسط داد.


در اینجا "وصل" یعنی وصل شدن به هستی، به خداوند، به صراط مستقیم، به درستی و به هر چه که در جهت ارزش هاست. اگر آن وصلی که برای خیرخواهی انسان است نباشد، هیچ ارزشی نخواهد داشت و هر کاری که انجام می دهید، باید در آن یک وصلی باشد، وصل به مبدأ یا خداوند و در جهت ارزش ها و اگر آن اتصال در جهت ارزش ها نباشد، بدرد نمی خورد. در کنگره، مرزبان ها و کمک راهنماها جهت همان وصل خدمت می کنند؛ وصل به انسانها، وصل به محبت.


* "عقاب شکار نیست، شکارچی است، عقاب دست نیافتنی است، زیرا با تدبیر است، عقاب با فرّ به جهان می آید و بهترین محافظ نیز هست و بایستی در استتار خاص باشد."


بعضی از انسانها شکارند و بعضی شکارچی! شما نمی توانید به عقاب دست پیدا کنید و نمی توانید او را بگیرید مگر اینکه او را با تیر بزنید؛ چون در بلندی پرواز می کند، همچنین نمی توانید به لانه او دسترسی پیدا کنید زیرا آشیانه او هم بالای گردنه های کوههای بلند است که به آن "عقبه" می گویند و به همین دلیل است که به او عقاب گفته می شود.


زندگی انسانها هم همینطور است و بعضی از افراد دست یافتنی هستند و بعضی دیگر دست نیافتنی و بعضی لانه عقاب دارند و بعضی لانه موش و هر کس درون خود یک عقاب دارد و این یک تمثیل است که می تواند تمثیل چیزی باشد که بعد از از بین رفتن، جسم می ماند یا روح و یا همان نفسی که به آن اشاره می شود.


عقاب هر کاری که انجام می دهد با تدبیر است، حیوانات در قدرت و سرعت کاملا" با هم متفاوت هستند، عقاب با سرعت خیلی زیاد از آسمان به سمت زمین می آید و طعمه اش را برمی دارد و بلند می شود و هیچ هواپیمایی از نظر سرعت به او نمی رسد، اگر هواپیما با این سرعت پرواز کند، با کوچکترین اشتباهی خودش منهدم شود و از بین می رود.


شما زمانی که در بالای یک ساختمان 30 طبقه قرار می گیرید، نمی توانید تشخیص بدهید که آدمهایی که در روی زمین هستند، مرد هستند یا زن! حال تصور کنید یک عقاب از آن ارتفاع یک خرگوش و یا یک موش را که به رنگ خاک می باشد را چطور می بیند و با آن سرعت شکار می کند و می رود؛ با چه مانور و قدرت دیدی!


جایگاه عقاب همیشه محفوظ است.


جان کلام این است که باید عقاب را بعنوان یک الگو قرار داد، نه اینکه مثل یک مرغ خانگی باشیم و باید کارهایمان را با تدبیر انجام دهیم.


نتیجه:
ما باید بدانیم که در تقاطع مسیر زندگی همیشه خطر در کمین است و باید بدانیم که زندگی بدون مشکل، معنا و مفهومی ندارد و در مسیر همه ما مشکلات زیادی وجود دارد و باید فرا بگیریم و مشکلات را حل کنیم و در پرتو حل این مشکلات است که ما روز به روز ورزیده تر، قوی تر و چابک تر می شویم.


آن دشتی هم که گفتیم؛ منظور این بود که با بودن پلنگان، شیران و کرکس هاست که گوره خرها و گوزن ها قوی تر و قدرتمند تر می شوند و همیشه چابک و تند و تیزند و خداوند تعمدا" اینها را در مسیر زندگی ما قرار داده است زیرا انسان اختیار دارد هم به سمت ارزش ها برود و هم به طرف ضدارزش ها و این جزء برنامه زندگی و بافت و مسیر حیات ماست و تمامی این مشکلات عادلانه هستند تا زمانی که به آگاهی بالاتری برسیم.


هرچه جاهل تر باشیم، مشکلاتمان بیشتر است و هرچه به آگاهی بیشتری برسیم، مشکلاتمان کمتر است.


در پایان جلسه 18 نفر از عزیزان مسافر گل رهاییشان را از دستان آقای مهندس دژاکام دریافت نمودند و رسما" وارد سفر دوم شدند، بدین ترتیب آمار رها یافتگان از آغاز سال 91 در قسمت آقایان مسافر 31 نفر و در قسمت خانم های مسافر 1 نفر و در مجموع به 32 نفر رسید.

تهیه گزارش: همسفر مهری

منبع: وبلاگ لژیون همسفر رحیم پور