شاید بشود گفت اکثر کسانی که حتی آشنایی نسبی هم با کنگره ۶۰ نداشته اند، وقتی وارد کنگره می شوند و مورد مشاوره قرار می گیرند، بعد از اینکه از اتاق مشاوره بیرون می آیند به یکی از مطالبی که اغلب فکر خواهند کرد، این است که من دیگر خسته شده ام و می خواهم هرچه زودتر خلاص بشوم، بازهم اینجا می گویند باید ۱۱ ماه دیگر صبر کنم و همچنان مصرف کننده باشم، اما کمتر کسی باورش می شود که در این مدت که زمان درمان اعتیاد است، چه اتفاقاتی خواهد افتاد و بعد از آن چه خواهد شد.

 

درمان اعتیاد و گروه درمانی

شاید حالا لازم باشد کمی از تجربیات چندین ساله خودم برای کسانی که تازه وارد کنگره شده اند بنویسم و برداشتم را به عنوان یک راهنما در کنگره ۶۰ و کسی که بارها و بارها همراه کسانی که به رهایی رسیده اند و از لذت رهایی آنها هم برخوردار شده ام را نیز چاشنی مطالبم کنم.


باید اضافه کنم که کسی که در هر کجا دستور قطع داروی مصرفی خودش را از آقای مهندس دژاکام می گیرد، می بایست یک روز چهارشنبه به نمایندگی آکادمی بیاید و گل رهایی خودش را که یک سمبل ارزشمند محسوب می شود را از دست های آقای مهندس دژاکام دریافت کند و برای اینکه در جایگاه قرار بگیرد، باید از یک پله ۳۰ سانتی بالا برود، باور کنید این پله بیشتر از ۳۰ سانت نیست، اما برای اینکه کسی لیاقت عبور از این معبر را پیدا کند باید حدود یکسال صبر و تلاش کند، آموزش ببیند و به قولی خود ساخته شود، صعود از این پله ماهها و ماهها طول می کشد که شاید اگر کسی بخواهد بلندترین قله های کره زمین را فتح کند، کمتر از یک ماه امکان پذیر است، اما چرا باید برای یک پله ۳۰ سانتی حدود یکسال وقت گذاشت؟


خیلی ها وارد لژیون ما شدند و در گروه قرار گرفتند، خیلی وقتها می شود که یک رهجو دوست دارد برای راهنمای خودش صحبت یا درد و دل کند که قطعأ راهنمایان هم در اوقات مختلفی به حرفهای آنهاغ گوش می سپارند و حتی گاهی سراپا گوش می شوند و سنگ صبوری برای آنها خواهند بود، اکثرأ در اوایل شروع سفر بی حوصلگی می کنند و از راه دراز سفر اول گله دارند، از خستگی هایشان صحبت می کنند و از اینکه آیا راهی نیست تا هرچه زودتر این سفر به اتمام برسد؟


البته فراموش نکنیم اینها همان کسانی هستند که در آینده خودشان به کسانی که تازه وارد هستند امید می دهند، از روزهای گذشته خود برایشان خواهند گفت و از اینکه چگونه صبر و بردباری، قناعت و توکل راه گشای آنها بوده.


اما یک راهنما هم وقتی به صحبتهای مسافری که از طولانی بودن راه می گوید، گوش می دهد، گوشه لبش لبخندی نه تمسخر آمیز بلکه یادآورانه به چشم می خورد، شاید بخاطر آن باشد که او بارها و بارها این گله ها را قبلأ از خیلی کسانی شنیده که آنها حالا خودشان به رهایی رسیدند و حتی خیلی از آنها راهنما شده اند.


صرف نظر از بازسازی سیستم ایکس (X) در بدن و چالش های دوران سفر اول که خودشان سازنده آینده مسافران هستند، باید به اهمیت ساختار جهانبینی کنگره ۶۰ و شکل گیری آن در وجود یک مسافر اشاره کرد، وقتی کسی سالها درگیر اعتیاد می شود، قطعأ فرهنگ یک مصرف کننده مواد مخدر را هم با خود یدک خواهد کشید که هیچ ربطی به سطح تحصیلات، شغل یا سن افراد ندارد، ممکن است آدمها با هم متفاوت باشند اما به هر حال از این فرهنگ بی بهره نخواهند بود، البته هرکسی به سهم خودش . . .


اما با گذشت زمان دوباره فرهنگ کنگره ای جای خودش را به آهستگی در روح و روان یک مسافر سفر اولی با فرهنگ اعتیاد عوض خواهد کرد و این فرآیند حتمأ پروسه زمان را لازم دارد و همراه با آموزش های مداوم در طول مدت درمان، هر روز مسافر مورد نظر قوی و قوی تر از گذشته خواهد بود.


باور دارم برای بالا رفتن از این پله ۳۰ سانتی می بایست فولادین بود، می بایست آبدیده شد و می بایست استاد شد، بله استاد، به فرمایش جناب مهندس در کنگره کسی معتاد ترک نمی دهد، کنگره استاد پرورش می دهد که البته استادانی با ارزش و قدرتمند، استادانی برای خود، خانواده و جامعه پیش رو که البته همانطور که یک کوهنورد برای صعود به قله های مرتفع نیاز به شرایط و لوازم خاصی دارد، یک مسافر نیز برای صعود ب بالای این پله به ابزاری کارآمد نیاز دارد، ابزار یک مسافر دانش آن است که البته هم آموزشها و هم نوشتارها و منابع آموزشی صوتی و تصویری در کنگره، از جمله ابزار آنها خواهند بود و البته یک کوهنورد یک بلد راهی را هم نیاز دارد، بله بلد راه یا همان راهنما . . .


اما تفاوت شگرف است، بین کوهنوردی که قله ای را فتح کرده با مسافری که پله رهایی را پشت سر گذاشته است.


باور کنید نمی توان هردوی آنها را در یک رده از فاتحان قرار داد، کسی که قله کوه را فتح می کند، بعد از بازگشت ماهها استراحت می کند و فخر می فروشد، اما وقتی مسافری از این پله ۳۰ سانتی پایین می آید تازه انجام هایش آغاز می شود، چرا که می داند پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست و تازه تلاش و کوشش او بیشتر و بیشتر خواهد شد، دیگر از پای نمی نشیند و جبران خسارات گذشته را می کند و شاید خدمتگزاری ارزشمند برای کنگره باشد.


به هر حال شاید از این به بعد وقتی به نمایندگی آکادمی می روید کمی عمیق تر به پله انتهای سالن نگاه کنید، من این کار را بارها و بارها کرده ام و پیشنهاد می کنم شما هم کمی بیشتر و عمیق تر نگاه کنید.


در آخر از همه کسانی که این مطلب را می خوانند، می خواهم در نظرات خود به پیشنهاد من یک اسم برای این پله انتخاب کنند، شما به این پله چه می گوئید؟ پله راستی؟ پله اوج؟ پله آخر؟ پله زندگی؟ یا پله بازگشت؟ یا حتی پله بی بازگشت؟ لطفأ شما هم نظر خود را بدهید، با آرزوی موفقیت و صعود تمامی مسافران از قله ای که نامش هنوز ثبت نشده است . . .

 

علی صداقت ۲۰/۱۲/۱۳۹۰
منبع :
وبلاگ لژیون علی صداقت