دستور جلسه :
نکته مهم این است که به دلیل فقدان آموزش ، شناخت و دانش صحیح در مورد درمان اعتیاد ، در درمان خود موفق نبوده و به بیراهه رفته است و هر بار که اقدام به ترک اعتیاد نموده است ، با وضعیتی بدتر از قبل ، دوباره به مصرف روی آورده است ، چنین فردی ، زمانی که وارد کنگره 60 می شود ، با قرار گرفتن در مسیر و جریان آموزش ، ضلع آموزش مثلث دانایی او رفته رفته رشد می کند و با دیگر اضلاع مثلث دانایی او در زمینه اعتیاد ، هم سطح می شود . در این حالت ، دانایی و دانش او برای حرکت مفید و سازنده ، موثر واقع می شود و می تواند در این مسیر سخت و پر فراز و نشیب ، حرکت نماید و ما می بینیم که او در حال حرکت و پیشرفت است و تغییرات را در او به وضوح مشاهده می کنیم .
پس از اینکه مصرف کننده مواد مخدر ، با شروع سفر ، توانست از نام زیبای
مسافر استفاده کند و به مفهوم واقعی کلمه ، سفر و حرکت کند ، حتی پس از
گذشت چند روز ، می توانیم تغییرات را در سیمای او ببینیم .
منظور از بیان این مطالب این بود که بدانیم فلسفه وجودی ما در کنگره 60 ،
درمان و رهایی از اعتیاد است و برای این امر ، شدیداً به یادگیری و آموزش
نیاز داریم . در واقع ، اینجا هستیم که یادبگیریم و آموزش ببینیم ، یاد
بدهیم و آموزش بدهیم ، برای رهایی از اعتیاد ، برای درمان اعتیاد . تمام بخش ها و تمام فعالیت های کنگره 60 در تمامی سطوح ، فرودشان روی این مسئله است . رهایی یک نفر از بند اعتیاد .
اینجا جای یادگیری است ، اینجا جای آموزش است ، برای همه ، در تمامی سطوح ،
از تازه وارد گرفته تا مسافر سفر اول و سفر دوم ، آزاد مرد ، کمک راهنما ،
راهنما ، مرزبان ، دیده بان ، نگهبان ، همه و همه در حال آموزش و یادگیری
هستیم .
در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، مبحث بهترین راه ، از قول سردار می خوانیم :
باید بدانید که ما همه برای خدمت و آموزش پا به حیات نهاده ایم . ابتدا ، آموزش ، سپس خدمت درست انجام دهیم .
هر یک از اعضای کنگره و یا یک مسافر یا همسفر واقعی ، دو خصوصیت یا مشخصه
خاص دارد . آموزش دیدن و خدمت کردن . اگر این دو مشخصه در کسی به صورت پر
رنگ قابل دید باشد ، بدانیم که در حال حرکت مفید و موثر است و در غیر
اینصورت ، یعنی کم رنگ بودن این دو خصوصیت و یا یکی از آن ها ، بدانیم که
حرکت ، حرکت پایدار و ماندگاری نخواهد بود .
درکنگره 60 اگر کسی در حال یادگیری و خدمت نباشد ، قطعاً از مسیر خارج می شود و درمسائل منفی و حاشیه ای وارد می شود .
در هر اجتماع انسانی ، از مدرسه گرفته تا دانشگاه ، از فروشگاه تا کارخانه
و خلاصه هرجایی که تعدادی انسان با هم باشند ، یک سری مسائل حاشیه ای نیز
ممکن است وجود داشته باشد و کنگره 60 نیز از این قاعده مستثنا نیست ، ما
نمی خواهیم ادعا کنیم که تمام اعضای کنگره 60 به طور کامل از این مسایل به
دور هستند و کوچکترین مسئله حاشیه ای وجود ندارد . خیر ، ممکن است در اینجا
هم مسائل حاشیه ای در حد جزئی وجود داشته باشد . اما عده ای بسیار کم
وارد این مسائل می شوند . و آنها افرادی هستند که نیروی شان را صرف آموزش و
یادگیری و خدمت نمی کنند ، این افراد به صورت خودکار ، جذب مسائل منفی و
حاشیه ای می شوند ، غیبت می کنند ، دیگران را نقد و بررسی می کنند . در
امور شخصی دیگران تجسس می کنند و خلاصه این که در نهایت معرکه می گیرند .
به قول معروف ، اگر افسار نفس و خواسته های آن را در دست نگیریم ، نفس ،
افسار ما را در دست خواهد گرفت و به سویی می برد که خود می خواهد .
حال از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم .
مصرف کننده مواد مخدر ، برای رسیدن به درمان و رهایی ، باید از راهنمایی
های راهنمای خود و یا مرزبانان نمایندگی ، در پروسه درمان اعتیاد ، تبعیت
کند و حرف آن ها را گوش کند و عمل کند ، بعضی وقت ها راهنما چیزی می گوید و
یا مسئله ای را مطرح می کند که لازم است رهجو اجرا کند ، مثل برنامه جدید و
یا چند روز سقوط آزاد و قطع مصرف و یا حرکتی که لازم است برای رسیدن به
درمان و رهایی ، رهجو انجام دهد و یا ممکن است مرزبانان در جایی امر و نهی
کنند که برای برقراری نظم و انضباط لازم است اجرا شود . اما بعضی وقت ها
رهجو ممکن است برایش جالب نباشد و به سطحی از دانایی نرسیده باشد که بداند
انجام این مهم برای درمان و رهایی او ضروری است . ممکن است در این حالت ،
به دلیل جهل و نادانی ، شروع کند به نق زدن و وارد مسائل و افکار منفی شدن
که چرا رهنمای من چنین برنامه ای به من داده است ، چرا مرا تحویل نگرفته
است ، چرا برای فلانی خندید و برای من نخندید ، چرا دیگری را تحویل گرفت و
مرا تحویل نگرفت ، چرا مرزبانان چنین چیزی گفتند و خلاصه اینکه ممکن است
صدها مورد و مسئله از افکار منفی و مخرب در ذهن او ایجاد شود و حال او را
خراب کند . معمولاً ، نق زدن ها و وارد حاشیه شدن ها و معرکه گیری ها ،
ابتدا در ذهن و تفکر ایجاد می شود ؛ از آنجایی که به هر چه فکر کنیم همان
اتفاق هم برایمان می افتد ، در عمل نیز این مسئله نمود پیدا می کند و شخص
عملا از مسیر خارج می شود و اگر ادامه پیدا کند ، ممکن است کاملاً شخص را
از مسیر درمان خارج کند .
در این حالت ممکن است او جذب افرادی بشود که خود آن ها هم در چنین
تفکراتی غوطه ور هستند ، در چنین جمع هایی ، خبری از آموزش نیست، بلکه رزو
به روز بیشتر در افکار منفی فرو می رود و ممکن است به جایی برسد که هر آنچه
بدست آورده است از دست بدهد .
تجربه نشان می دهد ، افرادی که در کنگره 60 در چرخه آموزش و خدمت قرار دارند ، به ندرت جذب مسایل حاشیه ای می شوند ، آنهایی که بازیگر هستند ، آموزش می بینند و خدمت می کنند ، تغییرات را در تفکر ، اندیشه و جهانبینی آنها به وضوح می بینیم و اینگونه مسایل برایشان معنا و مفهومی ندارد . آن ها نیرو و توجهشان روی خودشان و عملکرد خودشان معطوف شده است و کاری به کار دیگران ندارند . اما کسانی که تماشاچی خدمت دیگران هستند و از چرخه آموزش و خدمت باز می مانند ، مشمول این تغییرات در تفکر و جهانبینی نمی شوند. آن ها نیرو و توجهشان معطوف عملکرد دیگران می شود و این ، یکی از بدترین حالاتی است که ممکن است یک انسان دچار آن شود . شروع می کنند به ایراد گرفتن و غیبت دیگران و نقد کردن عملکرد دیگران . خسی را در چشم دیگران می بینند ، اما چوب را در چشم خود نمی بینند .
خصوصیت خاص کسانی که خدمت نمی کنند و بازیگر نیستند ، همین مسئله ، یعنی
ایراد گرفتن از خدمت دیگران ، ایراد گرفتن از همه کارهایی که در کنگره
انجام می شود و نق زدن همیشگی است .
گاهی اوقات مشاهده می شود که بعضی ها می
گویند در کنگره ، نوبت خدمت به ما نمی رسد ، نوبت مشارکت و یا خواندن
نوشتار به ما نمی رسد، و حتی برای نظافت سالن هم به ما نوبت نمی رسد . اما
باید بگوییم که با اجرا شدن طرح لژیون خدمت گزار ، این مسئله نیز منتفی
شده است .
براساس این طرح ، در هر یک از جلسات کنگره در تمامی نمایندگی ها ، یکی از
لژیون ها ، به عنوان لژیون خدمتگزار ، که نوبت آن را مرزبانان تعیین می
کنند ، کلیه مسئولیت ها و خدمات آن جلسه را به عهده می¬گیرد . مثل نگهبان
نظم ، میهمان دار ، مسئولین آبدارخانه و پذیرایی ، میکروفن گردان ، خواندن
نوشتارهای اول جلسه ، مرتب کردن سالن قبل از جلسه و نظافت سالن بعد از
جلسه . لژیون هایی که نیروی کافی برای تمام این خدمات نداشته باشند ،
معمولاً از لژیون های دیگر کمک می گیرند . نتیجه بسیار ارزشمند طرح لژیون
خدمتگزار این است که نوبت خدمت به تمامی لژیون ها و اعضای کنگره می رسد و
فرصت خدمت به صورت چرخشی به همه می رسد و دیگر کسی نمی تواند ادعا کند که
نوبت خدمت به ما نمی رسد . در ثانی ، خدمت در کنگره داوطلبانه است و همیشه
کارهایی هست که در نمایندگی باید انجام شود و کسانی که واقعاً عاشق خدمت
هستند، می توانند خدمت کنند .
در کنار خدمت ، آموزش و یاد گیری نیز باعث می شود تا دیگر مجال و تفکری برای این گونه مسایل وجود نداشته باشد .
قدر مسلم ، رابطه ای که بین یادگیری و معرکه گیری می توانیم برقرار کنیم ،
این است که هر زمان از آموزش و خدمت فاصله بگیریم ، به سمت مسایل از این
دست ، از جمله معرکه گیری کشیده شویم . این دو در کنار هم وجود ندارند ،
شهر وجودی ، تفکرات و ذهن ما ، فقط جای یکی از این هاست . یا یادگیری ،
آموزش و خدمت ، یا معرکه گیری ، نق زدن و حاشیه .
معرکه گیری ، نق زدن ، حاشیه ، همه و همه ، تجلی نادانی است . جهل و ناآگاهی .
برای همین در تمام جلسات کنگره 60 در بدو شروع جلسه ، نگهبان می خواند که
برای رهایی از دست بزرگترین دشمن خودمان که جهل و نادانی خودمان است ، 14
ثانیه سکوت نماییم و به خدا پناه ببریم .
ما دشمن بیرونی نداریم ، دشمن ما در درون ماست . هیچ کس از بیرون نمی
تواند به ما آسیب برساند ، آن کس که به ما آسیب می رساند ، خود ما هستیم .
تنها کسی که می تواند ما را نابود کند ، تنها کسی که می تواند جایگاه ما را
متزلزل کند و باعث سقوط ما شود ، فقط و فقط خود ما هستیم، جهل و نادانی
ماست ، جهل و نادانی که ممکن است در درون هر انسانی باشد و برای همین باید
بیاموزیم ، باید یادبگیریم ، باید آموزش ببینیم و عمل کنیم .
به قول یکی از اساتید کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، انسان هایی می
توانند با این بیماری مبارزه بنمایند که دارای خصوصیات کامل تری هستند .
شاید این خصوصیات ، عشق به آموختن و آموزش و عشق به خدمت به هم نوع باشد .
وقتی برای انجام هر کاری ، عشق در میان باشد ، آن کار طور دیگری انجام می
شود . به بهترین شکل ممکن انجام می شود . از انجام آن نهایت لذت را می بریم
. وقتی عشق باشد ، چیزی به نام مانع ، معنا و مفهوم ندارد . برای درمان
اعتیاد ، اگر عشق به رهایی نباشد ، مطمئن باشید نیروی مخوف شیطان بسیار قوی
تر از ماست . اعتیاد بیماری نیست که به توان با سهل انگاری و باری به هر
جهت بودن ، آن را درمان کرد . درمان اعتیاد نیروی عظیمی را می طلبد که جز
با نیروی عشق نمی توان به مصاف آن رفت . و این عشق ، عشق به آموختن و عمل
کردن است .
مطلب را با جمله ای از سردار به پایان می رسانیم :
باید ساخته بشویم و برای ساخته شدن ، باید بیاموزیم تا به درجه ای که ممکن است.
این وبلاگ توسط لژیون آقای حمید محبت استاد كمك راهنماي درمان اعتياد به موادمخدروالكل شعبه آكادمي با نیت راهنمایی در درمان اعتیادبه روش D.S.Tدر كنگره 60راه اندازی شده است.