روزی به پسرم گفتم آتش شعله ور اعتیادت جانم را سوزانده ! تا کی می خواهی به این راه ادامه دهی ؟ در جوابم گفت : اگر شما در پیرامون میسوزید من در مرکز آتش سوخته ام ! فهمیدم که خود او هم دیگر خسته و کاهیده شده و تمایل دارد که رها شود . بله او درست می گفت چون اعتیاد را با تک تک سلول هایش لمس و تجربه نموده و چه تجربه تلخ و سوزانی داشت..

قبل از آشنایی با کنگره 60 چندین بار اقدام به ترک اعتیاد نموده و من هم یاریش کرده بودم . اما چون راه صحیح را بلد نبود هر بار با شکست مواجه میشد . خیلی دلم می خواست که راهی مناسب حال او بیابم و او را نجات دهم . تا اینکه به خواست نور مطلق از طریق همسر برادرم نام کنگره را شنیدم . با پسرم مشورت کردم و خودش خواست که به این مکان مقدس بیاییم . قبل از آمدن ندائی درونی مرا بسوی امید فرا می خواند و با جان دل باور کردم و پذیرفتم که رهایی در اینجاست.

اولین روزی که وارد کنگره 60 شدم حسی عجیب و عرفانی وجودم را احاطه نموده بود . امواج عشق و محبت و صداقت را از زبان رها یافتگان اعتیاد  لمس نمودم و آموختم که باید صبر داشته باشم و مسافرم ( در کنگره به فرد خواهان رهایی معتاد نمی گویند ، اورا مسافر خطاب می کنند ) را تا پایان سفر حمایت کنم و باور کردم که او بیمار است نه محکوم و مجرم . در واقع کنگره آگاهی لازم را جهت ساخته و پخته شدن بصورت پیام هایی مفید به من و مسافرم داد . اکنون دیدگاه من نسبت به فرد معتاد کاملاً تغییر نموده است و سعی می کنم به آنها کمک کنم و بهترین راه رهایی یعنی کنگره60  را به ایشان معرفی نمایم . من با چشم بصیرت نگاه کردم و در کنگره انسانهایی را دیدم که چشمه مهر دلشان حتی لحظه ای از جوشش و مهر افشانی باز نمی ماند و بر لبانشان کلمه ای به غیر از محبت و امید موج نمی زند. آنها در دل تاریکی ، پرچم عشق و محبت را در دست می گیرند و از معرفت و عشق و امید و موفقیت سخن می گویند و مهر خود را با بیماران تقسیم میکنند .
اکنون که رهایافتگان دام اعتیاد را آزاد می بینید ، حاصل زحمات بیدریغ و ایثار مهرورزان این مکان مقدس الهی است .
ما سالهاست که به آرامش رسیده ایم ، هم اکنون  خودم وفرزندم راهنمای درمان در کنگره 60 هستیم  و به یاری خداوند توانسته ایم به دیگران کمک کنیم .

        با احترام
همسفر محمد صداقت